آن که با حق درآويخت ، خون خود بريخت . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----5176---
بازديد امروز: ----6-----
بازديد ديروز: ----24-----
زينب کبري س

 

نويسنده: يه دوست
پنجشنبه 27/4/1387 ساعت 2:48 عصر

بانوي ادب و شجاعت


زينب


اگر نهايتِ زن بودن و اوج مقام زن، نيل به مرتبه‌ي مردانگي بود، مي‌گفتيم زينب -سلام الله عليها- اوج مردانگي است، اما چنين نيست، آسمان پرواز اين دو، متفاوت است. تضاد نيست؛ رقابت نيست؛ تفاوت است.


چنين نيست که عالم زن، عالمي باشد پايين‌تر از عالم مرد و اوجش تازه ابتداي مردانگي باشد.


عالم زنان نيز چون عالم مردان، آسماني دارد، خورشيدي دارد، ماهي و ستارگاني.


خورسيد اين آسمان، بي ترديد زهرا است -سلام الله عليها-.


و ماه اين آسمان، زينب سلام الله است که پس از به قتلگاه افتادن خورشيد، در آسمان تيره جهان درخشيد تا مسير، بي جهت؛ و طريق، تاريک و راه بي رهرو نماند.


بيان شخصيت او دفتري مي طلبد به وسعت گيتي و مُرکّبي به ميزان دريا، اما اينجا تنها يک ادب از آداب کربلاي او مورد اشارت است.



زينب در عاشورا مادر همه‌ي جوانان است و تيمارگر تمامي مجروحان و غمخوار همه‌ي کشتگان.


مادري اوج مقام زنانگي است و زينب صدر نشين مرتبه‌ي مادري است.


زينب -سلام الله عليها- دو فرزند داشته به نام «عون» و‌ «محمد» که هر دو را به ميدان کربلا آورده است اين اگرچه ايثار تمامي دارايي زينب است اما همه‌ي مسأله‌ اين نيست.


زينب در عاشورا مادر همه‌ي جوانان است و تيمارگر تمامي مجروحان و غمخوار همه‌ي کشتگان.


وقتي علي اکبر -عليه السلام- از اسب به زمين مي‌غلتد، اين زينب است که جامه مي‌درد و روي مي‌خراشد و با فرياد « مادر! مادر!» خود را بر جنازه‌ي او مي‌افکند و اشک مادرانه مي‌افشاند.


وقتي سر و روي قاسم دلاور –فرزند امام حسن- با خاک آشنا مي‌شود، اولين سايه‌ي مهر که بر بالاي خويش گسترده مي‌بيند، مهرباني زينب -سلام الله عليها- است با نواي آرام‌بخش مادرم! عزيزم! فرزندم!.


و اولين زلال کوثري که با گونه‌ي خويش مي‌چشد، اشک حيات آفرين زينب است، با ترانه و ترنم پسرم! نازنينم! پاره‌ي جگرم!.


نوجوان و کودکي که در خاک عاشورا به خون مي‌غلتد زينب را مادرانه بالاي سر خويش مي‌بيند و آخرين ره‌توشه‌ي مهر را براي سفر، از او مي‌ستاند.


زينب

اکنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهي، برخاک مي‌تپد. اما حضور هيچ دست مادرانه‌اي را حس نمي‌کنند که از اين سو به آن سويشان کند؛ غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهايشان کنار بزند.


شگفتا! زينبِ حاضر، زينبِ ناظر، زينبِ مادر کجاست؟‌ مگر نديده است فرو افتادن اين دو نخل را؟ چرا مادري نمي‌کند؟ چرا رخ نمي‌نمايد؟ چرا چهره نشان نمي‌دهد؟


مگر کيستند اين دو جوان؟ مگر صحابي نيستند؟ مگر هاشمي نيستند؟ پس کجايي زينب؟!


- اين هر دو جوانِ منند؛ عون و محمداند؛ دو هديه‌ي ناقابلند به پيشگاه برادر به درگاه امام، امام برادر، آدم هديه را که به رخ نمي‌کشد؛ به دنبال قرباني ناقابلش که ضجه و مويه نمي‌کند؛ من مادر همه هستم.


شرط ادب نيست به دنبال اين دو پيشکش کوچک، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگيختن، نه شرط ادب نيست حضور يافتن و از حال و روز قرباني خود پرسيدن.


عجبا! ادب هنوز با کلاس درس تو فاصله دارد. تو عالي‌ترين مربي ادبي، و فرهنگ ادب، واژه‌هايش را زينب! از تو وام مي‌گيرد.



عالم زنان نيز چون عالم مردان، آسماني دارد، خورشيدي دارد، ماهي و ستارگاني.


خورسيد اين آسمان، بي ترديد زهرا است -سلام الله عليها-.


و ماه اين آسمان، زينب سلام الله است که پس از به قتلگاه افتادن خورشيد، در آسمان تيره جهان درخشيد تا مسير، بي جهت؛ و طريق، تاريک و راه بي رهرو نماند.



تو نيامدي اما ببين! از شکاف اين خيمه‌ها نگاه کن! اين غبار اسب حسين -عليه السلام- است که بي‌تاب به سوي اين دو جنازه پيش مي‌تازد. اين شاهين که بي‌قرار از آسمان اسب فرو مي‌آيد و دو بالش را بستر اين دو سرو مي‌کند حسين -عليه السلام- است.


ببين هديه‌هايت را چگونه در آغوش مي‌فشرد؛ ببين! چگونه با اشکهايش غبار از چهره‌ي جوانانت مي‌شويد.


اين ترنم لطيف و پدرانه‌ي حسين -عليه السلام- را حتماً در گوش جوانانت مي‌شنوي که:


« پسرم! عزيزم! دردانه‌ام! پاره‌ي جگرم!»


    نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [19/5/1387- 11:47 ص] طناب نجات
    [19/5/1387- 11:46 ص] راهکارهاي معرفت
    [19/5/1387- 11:45 ص] نغمههايي در عمق وجود
    [19/5/1387- 11:43 ص] لذت ...
    [19/5/1387- 11:42 ص] در قلب مردم ...
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • فهرست موضوعي يادداشت ها

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا

  •