سفارش تبلیغ
صبا ویژن
چون خشمناک شوم ، کى خشم خود را فرو نشانم ؟ آنگاه که انتقام گرفتن نتوانم ، تا مرا گویند اگر شکیبا باشى بهتر یا آنگاه که توانم تا مرا گویند اگر ببخشایى نیکوتر . [نهج البلاغه]
کل بازدیدها:----261877---
بازدید امروز: ----79-----
بازدید دیروز: ----59-----
بهار 1388 - زینب کبری س
 
 
  • درباره من
  • لوگوی وبلاگ
    بهار 1388 - زینب کبری س

  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • لینک دوستان من
  • لوکوی دوستان من
  • اوقات شرعی
  • اشتراک در وبلاگ
     
  • وضعیت من در یاهو
    یــــاهـو
  • آوای آشنا
  • خطبه های نور
    نویسنده: یاسی یکشنبه 88/3/31 ساعت 7:25 عصر

    خطبه های نور

    حضرت آیت الله خامنه ای

    جمعه گذشته (29/3/1388) شاهد خطبه‌های نماز جمعه به امامت حضرت آیت الله خامنه‌ای بودیم. برای بسیاری از مردم بویژه مومنان این تشویش درون سینه ها و این اندیشه در سرها جاری بود که رهبر معظم انقلاب با توجه به اتفاقات اخیر یک ماه گذشته چه سخنانی بر زبان جاری خواهند ساخت، چگونه به داوری میان مسائل و افراد خواهند پرداخت و چگونه درباره جریانات و مطالباتشان حکم می کند.اکنون که خطبه های نورانی و آرام بخش از زلال زبان ایشان برجان  تشنه کامان  ولایت جاری شده و همگی بار دیگر به ساحل امن ایمان بار یافتند، این سوال بروز می کند که آیا سخنان ایشان با معیار های دینی هماهنگی دارد؟ تلاش ما در این نوشتار ارائه معیارهای قرآنی صدور حکم است.

    اگر بخواهیم کیفیت صدورحکم توسط رهبر اسلامی را از زبان خداوند بشنویم باید به تحلیل آیات 44تا 50 سوره مائده بپردازیم.

    1-جوانب گوناگون حکم خدا [آیات 44تا 47]

    شایان توجه اینکه در این آیات افرادی که به آنچه خداوند نازل کرده "حکم" نکنند "کافر"،"ظالم" و"فاسق" گفته شده است. علت این تعابیر سه گانه را می توان به سه جنبه در هر حکم نسبت داد:

    الف-هر حکمی به قانون گذار (خداوند) منتهی می‌شود.

    ب-هر حکمی دارای مجری (حاکم و قاضی) است.

    ج-محکوم یا کسانی که حکم درباره آنان اجرا می‌شود.

    حال کسی که بر خلاف حکم خداوند داوری کند از یک سو قانون خدا را زیر پا گذاشته و کفر ورزیده است و ازسوی دیگر به بندگان خدا ظلم و ستم کرده و در نتیجه از مسئولیت الهی خویش خارج شده و فاسق گردیده است. زیرا فسق به معنای بیرون رفتن از مرز بندگی است

    حاکم اسلامی کسی است که حق را به خوبی شناخته و در اجرای حکم اسلامی تحت تاثیر میل و رضایت و مصلحت دیگران قرار نمی گیرد

    2-آیه  48: وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَآ آتَاکُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

    ما این کتاب [قرآن‏] را به حقّ به سوى تو فرو فرستادیم، در حالى که تصدیق‏کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست. پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن، و از هواهایشان [با دور شدن‏] از حقّى که به سوى تو آمده، پیروى مکن. براى هر یک از شما [امّتها] شریعت و راه روشنى قرار داده‏ایم. و اگر خدا مى‏خواست شما را یک امّت قرار مى‏داد، ولى [خواست‏] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت گیرید. بازگشت [همه‏] شما به سوى خداست آن گاه در باره آنچه در آن اختلاف مى‏کردید آگاهتان خواهد کرد.

    الف-با توجه به آیه وظیفه حاکم اسلامی حکم کردن میان مردم بر اساس خواست خداست.

    ب-در این راه حاکم اسلامی  نباید برای رضایت، دلخوشی و مصلحت گروهی حق الهی را زیر پا بگذارد.

    ج-وظیفه مومنان نیز پذیرش حکم الهی و سبقت گرفتن در خیرات و خوبیهاست زیرا بازگشت همه بسوی اوست که ازهر آنچه اختلاف داریم آگاه است.

     

    3-آیه 49 :وَأَنِ احْکُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوکَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَیْکَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَن یُصِیبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ  

    و (تو را وحى کردیم به) اینکه در میان آنان طبق آنچه خدا نازل کرده داورى کن، و از هوس‏هاى آنها پیروى مکن و از آنان بر حذر باش که مبادا تو را از برخى از آنچه خدا به سوى تو نازل نموده منحرف سازند. پس اگر (از داورى تو) روى گردانند بدان که خدا اراده کرده آنها را به کیفر برخى از گناهانشان گرفتار نماید، و البته بسیارى از مردم فاسق و خارج از طاعت خدایند

     این آیه نیز به نوعی تاکید و تکرار مفاد آیه پیشین می باشد.زیرا خداوند به پیامبر و (هر حاکم اسلا می )هشدار می دهد 

    که از خواسته های بیجا پیروی نکن چون تورااز وحی الهی دور می سازد.علاوه بر این خداوند بادرک سختی و صعوبت این کار به رسولش (حاکم اسلامی)دلگرمی میدهد که اگر مردم حک تورا نپذیرفتند محزون نباش زیرا این رویگردانی از حق نتیجه گناهانشان است که دامنگیرشان شده است.

    ما این کتاب را به حقّ به سوى تو فرو فرستادیم، در حالى که تصدیق ‏کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست. پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن

    4-أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ پس آیا داورى دوران جاهلیت را مى‏خواهند؟! و داورى چه کسى از داورى خدا بهتر است براى آنان که یقین (به مبدأ و معاد) دارند؟

    این آیه با لحنی توبیخ آمیز کسانیکه خواسته های نابجا از رهبر اسلامی دارند را با واژه جاهلان مدرن مورد خطاب قرار می دهد.شاید برای شما کاربران گرامی واژه "طلب جاهلانه " و "جاهلیت مدرن" و نسبت دادن آن به مردم سخنی سخت و دشوار باشد. اما معنای جاهلیت را از زبان امام صادق (علیه السلام) می شنویم:

    حکم دو نوع است،حکم خدا و حکم جاهلیت. پس هر کسی حکم خدا را رها کند به حکم جاهلیت تن داده است.(1)

     

    جمع بندی و نتیجه گیری: حاکم اسلامی کسی است که حق را به خوبی شناخته و در اجرای حکم اسلامی تحت تاثیر میل و رضایت و مصلحت دیگران قرار نمی گیرد.

    ولی فقیه یعنی قرآن مجسم در متن جامعه، روز جمعه، ما تک تک آیات قرآن کریم را در قامت رهبر معظم خویش مشاهده کردیم. چه خوش گفته‌اند انسان کامل جلوه تام قرآن است.


    1- المیزان،ج5،ص364،374

    گروه دین و اندیشه تبیان_رضا سلطانی


        نظرات دیگران ( )

  • چرا حق ما را نمی دهید؟
    نویسنده: یاسی یکشنبه 88/3/31 ساعت 7:25 عصر

    چرا حق ما را نمی دهید؟

    تصویر سوال ویژه شب های قدر

    ستایشگران فاطمه 9

     

    اشاره:<\/h2>

    حضرت صدیقه طاهره، دخت پیامبر اکرم  صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ستایشگران بی شمار دارد و از فضایل، مناقب و مقامات عالیه او ستایش های فراوانی شده است. دوست و دشمن، به کمال و عظمت او اعترافات کرده و جلالت شأن وی را ستوده‌اند. در این مجموعه قصد آن داریم تا ستایشها و ستایشگران بانوی آب و آیینه را به منظر چشم شما آوریم.

     

    امام موسی بن جعفر در ستایش فاطمه علیهما السلام<\/h3>

    امام هفتم، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام درباره‌ی حضرت زهرای طاهره سلام الله علیها سخنانی دارند و جدّه‌ی گرامی خود را توصیف و ستایش نموده و گاهی در اثابت مظلومیت آن مکرمه و اموال به تاراج رفته و غصب شده ایشان احتجاج کرده‌اند. اینک به این موارد توجه کنیم:

     

    1- شیخ کلینی رضوان الله علیه از حضرت علی بن جعفر فرزند امام صادق علیه السلام نقل می‌کند: حضرت ابوالحسن – موسی بن جعفر – علیه السلام فرمود: «اِنَّ فاطِمَةَ عَلیهَا السَلامُ صِدّیقَةٌ شَهیدةٌ وَ اَنَّ بَناتَ الانبیاءِ لا یَطمَثن  ؛ به تحقیق فاطمه سلام الله علیها صدیقه و شهیده بود و به راستی که دختران انبیا به عادت زنانه مبتلا نمی‌شوند»

    امام کاظم علیه السلام در این کلام مبارک، سه مطلب درباره‌ی حضرت فاطمه علیه السلام ذکر کرده اند:

    الف. او صدیقه بود؛ در صدق و راستگویی و در تصدیق حقایق غیبی و معارف آسمانی به مرتبه‌ی اعلا رسیده بود. علامه مجلسی در تفسیر واژه‌ی «صدّیقه» می‌فرماید: یعنی او نسبت به همه‌ی معارفی که پدرش آورده بود کثیرالتصدیق و نیز در تمامی گفته هایش صادق بود و سخنانش را با افعالش تصدیق می‌کرد و این همان معنای عصمت است و در عصمت و پاکی او شک و تردیدی نیست.

    نخستین کسی که جرأت غصب کردن فدک را به خود داد

    و وکـلای حـضـرت فـاطـمـه را بـیـرون کـرد، ابـوبکر بـود

    ب. او شهیده بود؛ فاطمه با مرگ طبیعی از دنیا نرفت بلکه همانند همسر و فرزندانش در راه خدا و برای دفاع از حق به دست جنایت کاران امت، مظلومانه به شهادت رسید. و این مطلبی بود که امامان بزرگوار و فرزندان برومند حضرت صدیقه‌ی طاهره علی رغم اینکه برایشان معلوم و مسلم بود که مادرشان به دست اشقیا، تبه کاران و هیئت حاکمه‌ی آن روز به شهادت رسیده اما حساسیت شدید از آغاز وقوع جریان دلخراش تا پایان خلافت بنی امیه و آل عباس و اهتمامی که آنان بر اخفای قضیه داشتند، مجال بیان این حقیقت را از آن بزرگواران گرفت و نتوانستند این موضوع را آشکارا و بی پرده به صورت مکرر ذکر کنند و اگر شرایط و ظروف خاصی پیش می‌آمد که می‌توانستند این حقیقت را بیان کنند به بیان و شرح آن مبادرت می‌ورزیدند. از جمله حضرت موسی بن جعفر علیه السلام مظلومیت جده‌ی والا مقام خود را بسیار صریح و آشکار، بیان نموده و شهادت او را اعلام می‌نمایند.

     

    فدک

    2-

    همان محدث بزرگ، از علیّ بن اسباط نقل می‌کند که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بر مهدی عبّاسی وارد شد و مشاهده کرد که در حال برگرداندن مظالم و حقوق مردم است. حضرت فرمود: «پس چرا حق شایع شده‌ی ما باز نمی‌گردد؟» عرض کرد: «ای اباالحسن! چه حقی؟ چه مظلمه‌ای؟»

    فرمود: زمانی که خدای تبارک و تعالی فدک و آنچه در آن نواحی بود را بدون جنگ و لشکرکشی فتح فرمود، این آیه را نازل کرد: «و آتِ ذَاالقُربَی حَقَّهُ ؛ حق ذوی القربی را به او بده».

    پیامبر از جبرئیل پرسیدند: «مقصود از ذوی القربی چه کسانی هستند؟».خداوند به پیامبر وحی فرستاد که  فدک را به فاطمه بده. پیامبر، حضرت فاطمه را طلبید و به او فرمود: «خداوند به من امر فرموده که فدک را به تو بدهم.» عرض کرد: «من این را از خداوند و از شما پذیرفته و قبول کردم.» پس در طول حیات پیامبر وکلای فاطمه همواره در آن بودند. چون ابوبکر به خلافت رسید، وکلای فاطمه را از آنجا بیرون کرد حضرت فاطمه به نزد ابوبکر آمد و از وی خواست که فدک را به وی برگرداند. او گفت: «شاهدی بیاور که برای تو شهادت دهد، هر کس که باشد.» حضرت زهرا، امیرالمؤمنین و ام ایمن را آورد و آن دو شهادت دادند. ابوبکر نامه نوشت که متعرض فاطمه نشوند. فاطمه سلام الله علیها نامه را برداشت و بیرون آمد. عمر از راه رسیده و گفت: «ای دختر محمد! این چیست که همراه تو است؟» فرمود: «نامه‌ای است که ابوبکر برای من نوشته است.» عمر گفت: «به من نشان بده.» حضرت زهرا امتناع فرمود. او نامه و نوشته را به شدت از دست فاطمه کشید، در آن نظر افکند و آب دهان بر آن ریخت و نوشته را محو کرد؛ سپس آن را پاره کرد و گفت: «این چیزی است که پدرت با لشکر و حمله به دست نیاورده پس در گردن ما ریسمان بینداز.» 

    او نسبت به همه‌ی معارفی که پدرش آورده بود کثیرالتصدیق و نیز در تمامی

    گفته‌هایش صادق بود و سخنانش را با افعالش تصدیق می‌کرد و این همان

    معـنای عصـمت است و در عصـمت و پاکـی او شک و تردیـدی نیـست

    خلیفه عباسی گفت: «حد آن را برای من بیان کن.» فرمود: «یک حد آن کوه اُحُد است، حد دیگر آن، عریش مصر است، حد سومش سیف البحر و حد دیگر آن، دومة الجندل می‌باشد.»

    خلیفه گفت: «همه‌ی اینها؟!»فرمود: «آری! همه‌ی اینها.» خلیفه گفت: «خیلی زیاد است و من در آن نظر می‌کنم!»

     

    این جریان حاوی نکاتی است که از زبان مبارک حضرت موسی بن جعفر در مورد حضرت صدیقه‌ی طاهره بیان شده و مشتمل بر ستایش آن معظمه و مقام والای اوست چنان که بُعد مظلومیت آن بانوی یگانه را نیز تبیین می‌کند.

    آیه‌ی «ذوی القربی» را با آنچه در حول و حوش آن نقل فرمود بر فاطمه‌ی زهرا تطبیق کرد تصریح فرمود که خداوند به پیامبر امر نمود که فدک را به فاطمه بدهد و ایشان اطاعت نمود. وکلای فاطمه مدتها در آن بودند، فعالیت می‌کردند و مانع و حاجبی نبود. نخستین کسی که جرأت غصب کردن آن را به خود داد و وکلای حضرت فاطمه را بیرون کرد، ابوبکر بود.

    این مطلب را نیز تصریح می‌کنند که فاطمه در برابر ابوبکر کرد. حق به او داده شد اما آن ظالم دوم از راه رسید و آن صحنه را به وجود آورد، نامه را پاره کرد و این جسارت بزرگ را در حق فاطمه سلام الله علیا روا نمود.

     

    غصب فدک

     

     

    آیت الله کریمی جهرمی

    تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری


    1 - کافی، ج 1، ص 458.

    2 - شاید مقصود این باشد که اگر فدک به دست تو افتد، بند در گردن ما می کنی و ما را به عبودیت خود می کشی.

    3 - کافی، ج 1، ص 543،ح 5.


        نظرات دیگران ( )

  • خدا لطیف است یعنی چه؟
    نویسنده: یاسی یکشنبه 88/3/31 ساعت 7:23 عصر

    خدا لطیف است یعنی چه؟<\/h1>
    معاد

    خدای سبحان، همه‌ی‌ دنیا را بهره‌‌ اندک ‌یا ما‌یه‌ی‌ فر‌یب و بی ارزش می‎داند: "متاع الدنیا قلیل"(1)، "و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور"(2)؛ اما حکمت را خیر کثیر می‌داند و می‎فرما‌ید: "‌یؤتی الحکمة من ‌یشاء و من ‌یؤت الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً"(3)؛ خدا هر کس را که شا‌یسته بداند، به او حکمت عطا می‎کند و هر کس از حکمت برخوردار شد، از خیر کثیر برخوردار است. البته مشیت خدای حکیم، حکیمانه است و هیچ گونه گزاف ‌یا بیهودگی در آن راه ندارد؛ نه فرد شا‌یسته‎ای محروم می‌گردد و نه نالا‌یقی بهره‎مند می‎شود.

    باید توجه داشت که نه حکمت در فرهنگ قرآن همان حکمت مصطلح در علوم عقلی است، نه فقه در قرآن به معنای اصطلاحی آن است. بلکه می‎توان حکیم مصطلح را فقیه قرآنی دانست، چنانکه فقیه قرآنی را می‌توان حکیم مصطلح نامید. حکمت همان شناخت تحقیقی است که با تقلید سنتی ناسازگار است و لقمان حکیم، به تعلیم الهی، به فرزندش چنین درس حکمتی می‌آموزد.

    هر کس شکر کرد، برای خود شکر کرد. خداوند از شکر شاکران بی نیاز است و هر کس کفر ورز‌ید، به ضرر خود کفر ورز‌ید، ز‌یرا هم اصل عمل زنده است و از بین نمی‎رود و هم به عامل خود مرتبط است و او را رها نمی‌کند.

    خدای سبحان درباره‌ی‌ حکمت‎هایی که به لقمان آموخت می‎فرماید: "و لقد اتینا لقمان الحکمة أن اشکر لله و من یشکر فإنّما یشکر لنفسه و من کفر فإنّ الله غنیٌ حمید"(4)؛ هر کس شکر کرد، برای خود شکر کرد. خداوند از شکر شاکران بی نیاز است و هر کس کفر ورز‌ید، به ضرر خود کفر ورز‌ید، ز‌یرا هم اصل عمل زنده است و از بین نمی‎رود و هم به عامل خود مرتبط است و او را رها نمی‌کند.

    جمله‌ "ان الله غنیٌ حمیدٌ"(5)، برهانی بر هر دو مدعاست، ز‌یرا نه شکر شاکر به ‌خدا نفع می‎رساند و نه کفر کافر به او آسیب می‎رساند. ا‌ین انسان است که با شکر، به سود خود اقدام می‎کند و ‌یا با کفر، به ز‌یان خود قدم بر‌می‌دارد. به هر تقدیر، انسان‎ها شاکر باشند یا کافر، خداوند ذاتاً محمود است، ز‌یرا حمد هر ‌حامدی در برابر نعمت است و همه‌‌ نعمت‎ها نیز از آن خداست.

    استاد علامه طباطبا‌یی(رضوان الله علیه) می‎گوید:

    جهت ا‌ین که از شکر با فعل مضارع، ولی از کفر به فعل ماضی تعبیر شده، ا‌ین است که در شکر استمرار لازم است و انسان با‌ید همواره شاکر باشد. اما کسی که کافر شد، همه‌‌ اعمالش حبط و نابود است و کفرِ ‌یک لحظه برای انهدام همه کارهای خیر وی کافی است. (6)

    شایسته است دقت شود که ا‌ین مطلب ارتباطی با حبط و تکفیر ندارد، چون آنچه در اینجا مطرح است سپاس و ناسپاسی در‌ برابر مطلق کار خیر و عمل شرّ است، نه این که منظور، در خصوص کفر و ارتداد عقیدتی باشد.

    نکته‌ دیگر این که شکر حق، عبارت است از معرفت حق، خضوع در برابر او و عبادت در پیشگاه وی. شناخت اسماء و اوصاف خدای سبحان، که ربوبیت و معبود‌یت از آن جمله است، شناخت ضرورت عبادت در برابر او را به دنبال دارد و این همان حکمت است.

    لقمان فرزندش را چنین موعظه می‎کند:

    شرک نورز، ز‌یرا شرک ظلم بزرگی است. درکات ظلم در مقابل درجات قسط و عدل است. پس اگر عدلی برتر‌ین عدل‎ها بـود؛ ظلم مقـابل آن نیز بدتر‌ین ظلم‎ها خـواهد بود.

    ‌یکی د‌یگر از حکمت‎ها‌یی که خداوند از سر‌چشمه‌‌ قلب لقمان بر زبان او جاری کرد و درباره‌‌ مبدأ و توحید اوست ا‌ین است: "و اذ قال لقمان لابنه و هو ‌یعظه ‌یا بنی لاتشرک بالله ان الشـرک لظلم عظ‌یم."(7) موعظـه عبارت از "جـذب الخلق الی الحق" است. لقمان فرزندش را چنین موعظه می‎کند:

    شرک نورز، ز‌یرا شرک ظلم بزرگی است. درکات ظلم در مقابل درجات قسط و عدل است. پس اگر عدلی برتر‌ین عدل‎ها بـود؛ ظلم مقـابل آن نیز بدتر‌ین ظلم‎ها خـواهد بود و چـون خداوند برتر‌ین مـوجودهاست، امتثال امر و ادای حق وی به صورت توحید، مهمتر‌ین عدل و انکار حق او به صورت عصیان و شرک، بدتر‌ین ظلم است.

    در ادامه‌‌ آیات مزبور، خداوند در مطلبی جداگانه که سخن لقمان نیست ولی با تعلیم حکیمانه‌‌ او مناسب است، سفارش به تکریم پدر و مادر، به و‌یژه مادر کرده می‎فرماید: اگر آنان شما را بر‌ جهان‎بینی الحادی امر ‌کردند، هرگز اطاعتشان نکنید، ولی رفتار ‌شما با آنان در مسا‌یل دنیا‌یی و مادی به نیکی انجام پذ‌یرد.

    لقمان، پس از بیان حکمت توحیدی، درباره‌‌ معاد می‎گو‌ید: "‌یا بنی انها ان تک مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات او فی الارض ‌یأت بها الله ان الله لط‌یفٌ خبیرٌ"(8)؛ خدای سبحان همانگونه که از اوصاف نفسانی و نهانی، اگرچه به اندازه‌ی‌ خَرْدَلی ضعیف و ر‌یز باشد، آگاه است، از آن خصلت و صفت و از اعمال بسیار ضعیف و ر‌یز شما، حتّی اگر در دل سنگ ‌یا در دورتر‌ین کرانه‎های آسمان و ‌یا در دل زمین محجوب و پوشیده باشد، با ‌خبر است.

    ر‌یزی، تار‌یکی، حجاب و دوری، هیچ یک، مانع علم خدا به آن و احضار وی در هنگام بررسی نخواهد بود، زیرا خدا، محیط بر همه چیز است. پس ا‌ین معادشناسی هم به آن مبدأشناسی بر‌می‎گردد.

    آنگاه فرمود: "إنّ الله لطیف خبیر". لطافت به معنای منزه بودن از آلودگی مادی است. معنای لط‌یف بودن خداوند ا‌ین است که ر‌یزبین و ظر‌یف‌نگر است و ظر‌یف‎ها و ر‌یزها را خلق می‎کند. او همانگونه که صخره را آفر‌ید، ذره‌ی‌ ر‌یز و نهفته در دل سنگ را هم آفر‌ید. بنابر این از درون سنگ هم با خبر است. او زمین و آسمان را خلق کرد، پس از درون زمین و کرانه‎های آسمان با خبر است. او چون خبیر است به همه‌‌ جزئیات آگاهی دارد.


    پی‎نوشت‎ها:

    1- سوره‌ی‌ نساء، آیه‌ی‌ 77.

    2- سوره‌ی‌ آل عمران، آیه‌ی‌ 185.

    3- سوره‌ی‌ بقره، آیه‌ی‌ 269.

    4- سوره‌ی‌ لقمان، آیه‌ی‌ 12.

    5- همان.

    6- المیزان، ج16، ص215.

    7- سوره‌ی‌ لقمان، آیه‌ی‌ 13.

    8- سوره‌ی‌ لقمان، آیه‌ی‌ 16.

    برگرفته از سیره پیامبران در قرآن، آیة الله جوادی آملی .

    تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، ویرایش هدهدی .


        نظرات دیگران ( )

  • راه باز شدن چشم بصیرت!
    نویسنده: یاسی یکشنبه 88/3/31 ساعت 7:22 عصر

    راه باز شدن چشم بصیرت!

    چشم

    آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى - قسمت دوم

    اشاره<\/h2>

    ذکر و یاد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد که یاد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از(نافرمانى) خدا، بصیرت و شناخت شیطان، بخشش گناهان، و علم و حکمت از جمله آنهاست.

    یکى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى‏ترین راه‏هاى سیر و سلوک، ذکر است؛ یعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زیر باران یاد حق.

    ذکر خدا ارتباط معنوى عبد سالک با رب مالک است و این انسان است که نباید خود را وقف زندگى مادى کند و مقصد را در خود و دنیاى خود محدود سازد، بلکه باید خود را براى سفر پر فراز و نشیب ابدیت آماده و مهیا کند.

    ذکر خداوند آثار و ثمرات اعجاب‏آور و با شکوهى دارد که هریک از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تإثیر به سزایى دارد. عمده‏ترین این آثار و ثمرات به شرح زیر است:

     

    آنچه گذشت:

    4. خشیت و ترس از خدا<\/h2>

    از جمله آثار یاد خدا براى مومنان، خداترسى و خشیت مى‏باشد. قرآن در این زمینه مى‏فرماید: «انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم.... [1] تنها مومنان هستند که هرگاه یادخدا به میان آید، دل‏هایشان ترسان شود». که این ترس از درک عظمت و علم ایشان سرچشمه مى‏گیرد؛ لذا خداوند در قرآن تنها عالمان را متصف به خشیت مى‏داند و در سایه خشیت از خداوند است که انسان از ارتکاب معاصى اجتناب مى‏ورزد.

    ذکر باعث فروزان شدن قوه ادراک انسان و جوشش فکر و اندیشه مى‏شود

    5. بصیرت یافتن و شناخت شیطان

    یکى از عوامل اصلى سقوط انسان و سیه‏روزى او، افتادن به دامهاى ناپیداى شیطان است و ذکر حق به انسان بصیرتى مى‏دهد که وسوسه‏هاى پنهان و دام‏هاى ناپیداى شیطان را به سهولت بشناسد و در دام او نیفتد: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون. [2] اهل تقوا آن هنگام که دچار وسوسه گروهى از شیاطین شوند به یاد خدا مى‏افتند و در آن وقت است که بینا مى‏گردند».

    اى بندگان من که با ارتکاب گناه بر خود زیاده‌روى نمودید از رحمت خدا نومید نباشید

    6. بخشش گناهان<\/h2>

    از آثار و ثمرات اخروى یاد خداوند، مغفرت الهى مى‏باشد که شامل حال یادکنندگان خدا مى‏گردد و اضافه بر آن، خداوند وعده اجر و پاداش بزرگ نیز به ایشان داده است. قرآن مجید در این باره مى‏فرماید: «... و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعد الله لهم مغفره و اجرا عظیما. [3] مردان و زنانى که بسیار یاد خدا کنند، خداى متعال براى آنان آمرزش و پاداش بزرگ آماده نموده است».

    انسان مومن بر اثر لغزش هایى که در مدت عمر داشته است، در اندوه و نگرانى به سر مى برد و دائم به دنبال انجام کارهایى است که باعث آمرزش گناهان وى گردد، از طرفى خداى غفار، باب توبه و آمرزش خود را بر روى بندگان خود گشوده و فرموده است: «قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا...[4] بگو اى بندگان من که با ارتکاب گناهان بر خود زیاده روى نمودید از رحمت خداوند نومید نباشید؛ زیرا خداوند متعال جمیع گناهان را مى‏آمرزد».

    از طرف دیگر؛ خداوند کارها و راه‏هاى متعددى را براى آمرزش بندگان قرار داده است و هرکس با وسیله اى مى‏تواند براى خود آمرزش طلب کند و از آن جمله است ذکر بسیار خداى متعال.

    تنها مومنان هستند که هرگاه یادخدا به میان آید، دل‏هایشان ترسان شود

    7. حکمت و علم<\/h2>

    یکى دیگر از ثمرات ذکر، پختگى عقل و کمال و حکمت است. ذکر باعث فروزان شدن قوه ادراک انسان و جوشش فکر و اندیشه مى‏شود. جان فرد شایستگى این را پیدا مى‏کند که منعکس کننده حقایق غیبى در خود گردد و خداوند به اندیشه و عقل این افراد مدد رساند. این حقیقت را امیرالمومنین علیه السلام صریحا بیان نموده و بزرگانى هم آن را تجربه کرده‏اند. شیخ الرئیس ابن سینا و صدرالمتإلهین تصریح دارند که گاه در یک مسإله علمى و فلسفى به بن‏بست رسیده و قادر به حل آن نبوده‏اند و به ذکر و نماز پرداخته اند و مطلب برایشان آشکار شده است.

    حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «...و ما برح لله - عزت آلاوه- فى البرهه بعد البرهه و فى ازمان الفترات عباد ناجاهم فى فکرهم و کلمهم فى ذات عقولهم فاستصبحوا بنور یقظه فى الابصار و الاسماع و الافئده...». [5] و همواره براى خداى تعالى -که نعمتهایش بزرگ است - در هر برهه‏اى بعد از برهه دیگر و در دوران‏هاى نبودن پیامبران و سستى دین، بندگانى بوده‏اند که خداوند در اندیشه‏هایشان با آنان راز گفته و در عقل‏هایشان با آنان سخن مى گفته است. اینان چراغ هدایت را به روشنایى بیدارى در دیده ها و گوش‏ها و دل‏ها افروختند...».

     

    اشک چشم
    آنچه در شماره‌های آتی خواهید خواند:

     

    قسمت سوم-  آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى: 8. باطن بینى  - 9. افزایش هدایت - 10. عدم از خودبیگانگى - 11. مقبولیت وپذیرش

     

    قسمت چهارم- آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى: 12. کنترل قواى فکرى - 13. زدودن غم و اندوه - 14. نجات از غفلت

     


    1. انفال، 2.    -   2. اعراف، 201.     -   3. احزاب، 35.    -    4. زمر، 53.     -    5. نهج‏البلاغه: خطبه 222 / 3 و 4.


        نظرات دیگران ( )

  • سکوت در تشییع جنازه
    نویسنده: یاسی یکشنبه 88/3/31 ساعت 7:20 عصر

    سکوت در تشییع جنازه<\/h1>
    تشییع جنازه

    وصایای رسول خدا به اباذر<\/h2>

    وصیت‎ها‌یی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوذر(ره) فرموده‌اند(1)، بخشی از آنها مستقیماً در تجلیل از قرآن است و بخشی د‌یگر در تکر‌یم حاملان قرآن و قسمتی مربوط به تفسیر آ‌یات و برخی مربوط به تطبیق معانی کلی قرآن بر مصاد‌یق آن. ا‌ین واقعیات گاهی به صورت آ‌یات قرآنی جلوه‎گر است و زمانی به عنوان حد‌یث رسول گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) در چهره وصیت و نصیحت بازگو می‎شود.

     

    1ـ ادب قرائت: <\/h2>

    رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بخشی از وصایای خود به ابوذر، می‎فرما‌ید: ای ابوذر! شا‌یسته است انسان در برابر قرآن صدای خود را پا‌یین بیاورد تا هر چه بهتر و بیشتر امکان تدبر در آیات آن، برای خود یا دیگران فراهم گردد، چنانکه در هنگام تشییع جنازه شا‌یسته است با صدای آهسته سخن بگو‌ید، ز‌یرا تشییع جنازه جای تفکر است و در هنگام اند‌یشیدن هر چه انسان آهسته‌تر سخن بگو‌ید به تفکر و تعقل نزد‌یکتر است.

    در هنگام تشییع جنازه شا‌یسته است با صدای آهسته سخن بگو‌ید، ز‌یرا تشییع جنازه جای تفکر است و در هنگام اند‌یشیدن هر چه انسان آهسته‌تر سخن بگو‌ید به تفکر و تعقل نزد‌یکتر است.

     

    2ـ حاملان قرآن:

    در قسمتی د‌یگر از آن وصیت چنین آمده است: "‌یا أباذر إن من إجلال الله سبحانه و تعالی إکرام ذ‌ی الشیبة المسلم و إکرام حملة القران"؛ ای ابوذر! ‌یکی از راه‎های تجلیل خداوند سبحان آن است که مسلمان سالمندی که عمر خود را در اسلام گذرانده گرامی بدار‌یم و همچنین به حاملان قرآن که در حقیقت عارفان به احکام و حِکَم و عاملان به دستورات آن هستند احترام بگذار‌یم.

    حاملان قرآن کسانی هستند که خداوند سبحان، قرآن را بر آنها تحمیل کرده است، آنها هم آن را تحمل کرده و به مقصد رسانده‎اند، ز‌یرا خداوند ا‌ین امانت را به آسمان‎ها و زمین عرضه کرد و آنها آن را حمل نکردند: "فأبین أن ‌یحملنها"(2)، اما انسان عالم ‌عادل آن را قبول کرده و هم به مقصد رسانید، در نتیجه خود به هدف عالی نایل آمد.

    حاملان قرآن کسانی هستند که خداوند سبحان، قرآن را بر آنها تحمیل کرده است، آنها هم آن را تحمل کرده و به مقصد رسانده‎اند، ز‌یرا خداوند ا‌ین امانت را به آسمان‎ها و زمین عرضه کرد و آنها آن را حمل نکردند: "فأبین أن ‌یحملنها"، اما انسان عالم ‌عادل آن را قبول کرده و هم به مقصد رسانید، در نتیجه خود به هدف عالی نایل آمد.

    پس آن کس که کتاب آسمانی برای او نازل می‎شود ولی در صدد فهم آن نیست ‌یا نمی‎خواهد به صورت صحیح در آن تفکر و تدبر کند ‌یا بعد از تدبر صحیح بدان عمل نمی‎کند و ‌یا عمل می‎کند ولی حاضر نیست آن را با بیان و قلم منتشر کند؛ در همه ا‌ین مراحل کم و بیش به نوبه خود از حمل امانت الهی خودداری کرده است، که نازل‎تر‌ین مراحل آن در باره کسی است که حاضر به تدبر و عمل کردن در قرآن نباشد و چنین کسی هیچ مطلبی از مطالب قرآنی را تحمل نکرده است.

    بر این اساس، ا‌ین که خداوند می‎فرما‌ید: "مثل الذ‌ین حملوا التورایة ثم لم ‌یحملوها کمثل الحمار ‌یحمل أسفاراً"(3) از باب تمثیل است نه تعیین، و اختصاصی به ‌یهود‌یان و کتابشان ندارد بلکه ا‌ین حکم در باره مسلمانان و قرآن کر‌یم نیز صادق است که اگر کسی قرآن بر وی تحمیل شد و او حاضر نشد که ا‌ین بار امانت را به مقصد برساند او هم مانند ‌یهود‌یانی است که به صورت صحیح از کتاب الهی خود بهره نبردند.

     

    پی‎نوشت‎ها:

    1 ـ بحارالانوار، ج74، ص73.

    2- سوره‌‌ احزاب، آیه‌‌ 72.

    3- سوره‌‌ جمعه، آیه‌‌ 5.

    برگرفته از سیره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، آیة الله جوادی آملی .

    تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، فراوری هدهدی .


        نظرات دیگران ( )

  • شهید ثالث
    نویسنده: یاسی یکشنبه 88/3/31 ساعت 7:18 عصر

    شهید ثالث

    راه

    سیدنورالله حسینی مرعشی شوشتری، معروف به "قاضی نورالله شوشتری" و مشهور به "شهید ثالث" فقیه اصولی، متکلم جدلی، محدث رجالی و شاعر و عالم بزرگ عهد صفویه. پدرش، سید شریف یا سید شرف الدین شوشتری، از مجتهدان ممتاز شوشتر بود. قاضی نوراله، سال 956 هـ ق، در شوشتر، در خانواده اهل علم بدنیا آمد. نسب او با 21 واسطه به سید علی مرعشی و با 26 واسطه به امام چهارم شیعیان، حضرت سجاد علیه السلام، می رسد. علوم مقدماتی و علوم عقلی و نقلی را در نزد پدرش آموخت. میرصفی الدین محمد و میرجلال الدین محمد صدر نیز از معلمان او بودند. سال 979 هـق، یعنی در 23 سالگی، برای زیارت حضرت رضا علیه السلام و ادامه تحصیل، از شوشتر به مشهد رفت و در آنجا تحصیل و تهذیب نفس را شروع نمود. از اساتید معروف او در مشهد "عبدالواحد بن علی" استاد سلطان حیدر میراز بود. شوشتری در علم حدیث و علوم معقول و منقول، استاد و متبحر و در ریاضیات، ادبیات عرب، معانی و بیان و عروض و قافیه، صاحب تالیفات است.

    در مورد اصحاب پیامبر، معتقد بود که اصحاب واقعی پیامبر کسانی هستند که دارای ایمان و عدالت باشند، تنها ملاقات و دیدار با پیغمبر برای این عنوان کافی نیست.

    هجرت قاضی نورالله به هندوستان

    او علاوه بر مراتب عالیه علمی مختلف، شاعری بزرگ بود و دیوان اشعار دارد. اوایل شوال سال 299 هـ ق، وی از مشهد به هندوستان رفت. علت اصلی آن را مصیبت های دائم و فجایع و شورش های مکرر مشهد، گفته اند. سفر او به هند، در زمان "اکبر شاه هندی" بود و او مستقیما در ورود به هند، به «دیوان اکبر» پادشاه هندوستان رفت. در آنجا "فتح الله شیرازی" و حکیم "ابوالفتح گیلانی" بودند که قاضی نوراله را به "اکبر شاه" معرفی کردند. دو سال بعد، به دستور اکبر شاه، وی، قاضی «لاهور» شد. معمولا ماموریت هایش، تحقیق در منازعات پیچیده بود. یکبار در سال 1000 هـ ق، مامور تهیه گزارش از ایالت کشمیر به دلیل سوء اداره آنجا در حمله مغول شد. سال 1005 هـ ق، برای تحقیقات امور مذهبی و خیریه، به ایالت «اگرا» رفت. سال 1008 هـ ق، از طرف اکبر شاه، قاضی ارتش شد. وی تقیه نمی کرد بلکه به مذهب شیعه عمل می کرد. اکبر شاه نیز به خاطر توانایی ها و صلاحیت هایش، علی رغم تشیع او، سمت هایی به او داد. قاضی نورالله بعد از مرگ بعضی از دوستان و یاران با وفای شاه و حامیان خودش و بعد از برگشتن از «اگرا» تصمیم گرفت به ایران برگردد، ولی تلاش او به نتیجه نرسید و کم کم از حمایت اکبر شاه و اطرافیان او، محروم و تنها حامی اش، حکیم علی گیلانی بود که او نیز سالهای آخر حیات سلطنت اکبر شاه، در گذشت و از این رو، قاضی نورالله تنها ماند. مخصوصا با سلطنت سلطان سلیم، بعد از مرگ اکبر شاه، رهبران متعصب سنی، فشار زیاد بر او آورده و روز به روز، زندگی برایش سخت و دشوار شد. با تالیف چندین کتاب و رساله او، و مقالاتی که بخصوص در کتاب «احقاق الحق» در انتقاد از سه خلیفه اول نوشت، خشم رهبران اهل تسنن را برانگیخت تا جائی که در سال 1019 هـ ق، در بین راه او را گرفتند و آنقدر با شاخهای خاردار، او را زدند تا جان سپرد.

     

    آثار قاضی نورالله

    در شمار کتب ایشان اختلاف نظر است ولی آیت الله مرعشی نجفی ـ رحمه الله علیه ـ در مقدمه کتاب «احقاق الحق» تصنیفات این بزرگ مرد عرصه سیاست و نگارش را 140 کتاب ذکر می‌کند از میان کتب قاضی نورالله شوشتری چهار کتاب او از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که آنها را از زبان بزرگان نقل می‌کنیم:

     

    1. احقاق الحق:

    کلماتش حاکی از تبحّر علمی اوست و آن را در ردّ کتاب «ابطال الباطل» قاضی فضل بن روزبهان اصفهانی عامی نوشته است. کتاب قاضی فضل بن روزبهان در ردّ کتاب «نهج الحق و کشف الصدق» علامه حلی تألیف شده است. قاضی نور الله در این اثر با بیان منطقی و زیبا و رسا کتاب فضل بن روزبهان را پاسخ گفته است و در بطلان دیدگاه وی به کتابهای خود اهل سنت استشهاد نموده است.[1]

    وی تقیه نمی کرد بلکه به مذهب شیعه عمل می کرد. اکبر شاه نیز به خاطر توانایی ها و صلاحیت هایش، علی رغم تشیع او، سمت هایی به او داد. قاضی نورالله بعد از مرگ بعضی از دوستان و یاران با وفای شاه و حامیان خودش و بعد از برگشتن از «اگرا» تصمیم گرفت به ایران برگردد، ولی تلاش او به نتیجه نرسید.

    2. مجالس المؤمنین:

    این اثر احوال جماعتی از علما، حکما، ادبا، عرفا، شعرا و رجال متقدم و راویانی است که به اعتقاد قاض نورالله همگی شیعه مذهب‌اند. افزون بر اینها دربردارندة حکایات و قصه‌ها و روایات آنها، همچنین گذری به شهرها و احوالات ایشان است.[2]

    3. و 4 «الصوارم المهرقه» در جواب «الصواعق المحرقه» و کتاب «مصائب النواصب».

    از آنجا که شیخ حر عاملی (متوفی 1110) در امل الآمل خود این دو کتاب اخیر را در کنار احقاق الحق و کتب دیگر نام می‌برد بیانگر این مطلب است که این کتابهای مهم قاضی[3] در همان عصر صفویه در جهان اسلام شهرت داشته است.

     

    دیدگاه اعتقادی

    نظر او در مورد تقیه، مثبت بود ولی می گفت باید در موارد اضطراری بکار گرفت. در مورد اصحاب پیامبر، معتقد بود که اصحاب واقعی پیامبر کسانی هستند که دارای ایمان و عدالت باشند، تنها ملاقات و دیدار با پیغمبر برای این عنوان کافی نیست. وی، اختلافات و اغتشاشات در مذهب شیعه را، از احادیث جعلی خوارج و غلات، میداند. دیدگاه او به صوفیان اینکه، آنها را بطور مطلق تائید نمی کرد ولی صوفیان پاک ضمیر را در بقای معتقدات شیعه در بین مسلمانان، موثر می دانست.

     

    منبع: سایت طهور و سایت نورپرتال

    نوشته: مرتضی رستمی


    پی نوشت:

    [1] . ریحانة الادب، ج 3، ص 385.

    [2] . روضات الجنات، ج 8، ص 160.

    [3] . الامل الآمل، ج 2، ص 337.


        نظرات دیگران ( )

  • آیت الله سید حسین خادمی
    نویسنده: یاسی یکشنبه 88/3/31 ساعت 7:16 عصر

    آیت الله سید حسین خادمی

    آیت الله سید حسین خادمی

    آیت‌الله حاج سید حسین خادمی اصفهانی، فرزند سید ابوجعفر فرزند آقا سید صدرالدین عاملی، که نسبت خانوادگی وی به امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می‌رسد، از علما و فقهای بنام و رئیس حوزه علمیه اصفهان بود.

    وی روز جمعه سوم شعبان 1319 ه‍ . ق / 1280 ه‍ . ش متولد شد و پس از آموزش دوره ابتدایی به تحصیل علوم حوزه روی آورد. مقدمات را نزد حاج شیخ علی یزدی و آقا میرزا اردستانی و آقا میرزا احمد اصفهانی و رسائل شیخ انصاری را خدمت آخوند ملاعبدالکریم جزی و حاج میرزا سیدعلی نجف‌آبادی و سطح و کفایه را در محضر آیت‌الله سید محمد نجف‌آبادی فرا گرفت و دوره خارج را نزد آیت‌الله حاج میرزا محمد صادق یزدآبادی حضور یافت. سپس به نجف رفت و خارج فقه و اصول را از محضر آیات میرزا حسین نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاء عراقی بهره برد و کلام را در حلقه درس آیت‌الله شیخ جواد بلاغی و رجال و درایه را از آیت‌الله آقا سید ابوتراب خوانساری آموخت.

    وی عقیده داشت: «طلبه تا به درس مشغول نشده، تحصیل‏علم برایش واجب کفایی است ولی چون شروع کرد، واجب عینی‏می‏شود.»

    او در26 سالگی به درجه اجتهاد رسید و سال 1347 ه‍ . ق به اصفهان بازگشت و به تدریس دوره خارج فقه و اصول در مدرسه صدر اصفهان و اقامه جماعت مشغول گردید. ایشان از سوی امام، نماینده رسیدگی به امور حوزه علمیه اصفهان شد و در کنار فعالیت‌های علمی و اجتماعی خود، کتاب‌هایی در بحث برائت، استصحاب و تعادل و تراجیح و از اول مباحث الفاظ تا مقدمه واجب و لباس مشکوک نوشت. رساله در محرومیت زوجه از ارث غیر منقول، حواشی متفرقه بر کتاب طهارت و صلوه و زکوه محقق همدانی و کتاب‌های اصولی و نیز کتاب رهبر سعادت از آثار قلمی ایشان است

    وی عقیده داشت: «طلبه تا به درس مشغول نشده، تحصیل‏علم برایش واجب کفایی است ولی چون شروع کرد، واجب عینی‏می‏شود.»

    آیت‌الله خادمی از زمان کشف حجاب 1314 ه‍.ش مبارزه خود را علیه حکومت پهلوی آغاز کرد. و با سخنرانی‏های آتشین به مبارزه با رژیم رضاخان پرداخت. در نهضت‏ملی شدن نفت نیز همراه آیت الله کاشانی بود و با شهید نواب‏صفوی ارتباط تنگاتنگ داشت. وی از آغاز نهضت امام خمینی(ره) باانقلاب همگام شد و تا آخر در مسیر دفاع از انقلاب ایستاد.تحصن مردم مبارز اصفهان در منزل ایشان در سال 1357 ه‍ . ش، منجر به اعلان حکومت نظامی در اصفهان شد. ایشان پس از یک دوره بیماری طولانی، صبح روز بیستم اسفند 1363 در 86 سالگی در اصفهان دار فانی را وداع گفت و از سوی استانداری اصفهان سه روز عزای عمومی و یک روز در همه‌ی استان تعطیل عمومی اعلام شد و حوزه علمیه یک هفته تعطیل گردید. جنازه ایشان پس از انتقال به مشهد عصر روز 21 اسفند از مسجد ملاهاشم با شرکت گسترده مردم و علما تا حرم مطهر امام رضا(ع) تشییع و در محل دارالسلام دفن گردید.

     

    گنجینه دانشمندان 3/90-91، روزنامه خراسان 21/12/63.

    تهیه: مرتضی رستمی


        نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • دلنوشته های یک مستبصر
    کلیپ بسیار زیبایی از خواب مختار راجب به امام حسن
    ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام با بیش از ??? عنوان م
    السلام علیک یا ام المصائب یا زینب کبری سلام الله علیها
    ویژه نامه شهادت امام حسن مجتبی با بیش از 100 مطلب
    مجموعه مداحی ویژه محرم 88با بیش از 15000لینک مداحی از
    دانلود روضه ونوحه ودعا ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام
    ویژه نامه شهادت حضرت علی علیه السلام وشب های قدر
    ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام با بیش از ??? عنوان م
    مجموعه کاملی از مناجات سخنرانی ادعیه و نرم افزار موبایل ویژه ماه
    [عناوین آرشیوشده]