![]() | ![]() |

انسان، داراي غرايز و تمايلات دروني است که زندگي او بر آنها استوار است. اين غرايز در صورتي موجب خوشبختي جامعه انساني است که در به کار بردن آنها از هر نوع افراط و تفريط خودداري گردد.
مثلاً (تمايلات جنسي) در پسر و دختر در دوران بلوغ، تجلي يک غريزه دروني است که دست آفرينش در نهاد آنان پديد آورده است و بقاي نسل بشر در گرو اعمال اين غريزه است، ولي اگر بشر در اشباع اين غريزه حد و مرزي نشناسد، دچار هرج و مرجي ميشود که مفاسد آن بر هيچ کس مخفي نيست.
هم چنين (خويشتن خواهي) اساس و استوانه زندگي به شمار ميرود، زيرا اگر علاقه انسان به خود از او سلب گردد از هر فعاليتي در راه استمرار حيات باز ميايستد و در هنگام خطر به دفاع بر نميخيزد و سرانجام چراغ زندگي او به خاموشي ميگرايد و از سوي ديگر اگر در اعمال اين حس، زياده روي نمايد و همه چيز را تنها براي خود بخواهد در اين صورت نتيجهاي جز بدبختي و گسترش ستم و بيعدالتي نخواهد داشت.
(غضب و خشم) نيز در بقاي زندگي آدمي نقش مؤثري دارد و در مواقع رويارويي انسان با خطر، تمام نيروهاي مادي و معنوي او را براي دفاع از خود بسيج ميسازد و اگر کسي فاقد اين حس گردد در صحنههاي مبارزه، حقوق فردي و اجتماعي او دستخوش تمايلات تجاوزطلبانه ديگران ميگردد و در هنگام بروز خطر، توان دفاع از جان خود را ندارد و اگر در اِعمال اين حس، زيادهروي شود ثمرهاي جز تباه کردن اجتماع و افزايش فساد وجود ندارد و هم چنين است غرايز ديگر.
خلاصه اگر غرايز انسان تعديل نشود و هرکس ديوانهوار در فکر اشباع غرايز سرکش خود باشد نتيجهاي جز فرو ريختن بناي زندگي انسانها، هرج و مرج، آدم کشي، بيعدالتي و دهها مفسده ديگر نخواهد داشت.
بهترين راه براي کنترل غرائز، احياي حس مسئوليت در درون اجتماع است بهطوري که افراد جامعه خود را در برابر يک قدرت برتر که در تمام لحظهها، در آشکار و نهان ناظر اعمال آنهاست، مسئول بدانند و معتقد باشند که آن قدرت برتر از کارهاي شايسته قدرداني ميکند و کساني را که در ارضاي غرايز خود راه افراط و تفريط ميپيمايند، سخت کيفر ميدهد. اين چنين حس مسئوليتي جز در پرتو ايمان به خداي دانا، توانا، حاضر، ناظر و شنوا از درون و برون تامين نميگردد.
افرادي که در عين تنگ دستي، دست به مال مردم دراز نميکنند. در دوران شدت شهوت، به ناموس مردم تجاوز نميکنند. براي به دست آوردن مقام و منصب، کار نامشروع انجام نميدهند. اين چنين پرواپيشگي، دليلي جز ايمان به خدا و اميد به پاداش و بيم از کيفر او ندارد. پس اعتقاد به خداست که در کنترل تمايلات سرکش، چنين نقش مؤثري دارد.

چرا امام، «سجاد» لقب يافت؟
امام باقر عليهالسلام فرمود:
نشانههاي سجود در تمام اندام سجدهاش آشکار بود. از اين رو ايشان را «سجاد» ناميدند . (علل الشرايع، ص 88)
حوادث مهم عصر امام
مهمترين حوادث سياسي، اجتماعي عصر آن بزرگوار عبارت است از:
مهمترين اقدامات امام عليه السلام
سفرهاي امام زين العابدين عليه السلام
پاسداري از مقام نبوت
امام سجاد عليهالسلامدر غالب دعاهاي صحيفه سجاديه مکرر، قبل و يا بعد از هرگونه درخواست از خداي متعال، به حمد و ثناي الهي ميپردازد و بر پيامبر و آل آن بزرگوار صلوات ميفرستد و شيوه دعا کردن را آموزش ميدهد و حرمت رسول اکرم صلياللهعليهوآله را پاس ميدارد.
ايثارگر بزرگ
امام باقر عليهالسلام فرموده است که پدرش حضرت علي بن الحسين عليهالسلام دوبار کل دارايي خود را با خدا قسمت کرد؛ همان بزرگوار فرموده است که امام سجاد عليه السلام شبها انبان بزرگي از نان بر پشت مينهاد و به نيازمندان صدقه ميداد. پس از شهادت امام سجاد عليه السلام معلوم شد آن بزرگوار مخارج صد خانواده نيازمند را بر عهده داشته است. (کشف الغمه، ج 2، ص 100)
امام آزادي بخش
امام چهارم بدون آنکه نيازي به نيروي کار بردگان داشته باشد، آنها را ميخريد و آزاد ميکرد و برخي گفتهاند: امام چهارم هزار برده را در راه خدا آزاد کرد. بردگاني که از اين موضوع اطلاع داشتند، همواره خود را در معرض ديد امام سجاد عليهالسلام قرار ميدادند تا شايد حضرت، آنان را خريداري و آزاد کند و آن بزرگوار، هر ماه و هر روز به آزاد کردن بردگان خويش ميپرداخت.
شاگردان برجسته
1 . سعيد بن مسيب
2 . ابوحمزه ثمالي (ثابتبن دينار)
3 . سعيد بن جبير
4 . ابوخالد کابلي
5 . يحيي بن امطويل
6 . فرزدق، معروف به ابوفراس شاعر
7 . طاووس يماني
8 . حماد بن حبيب عطار کوفي
9 . زرارة بن اعين شيباني
10 . حبابه والبيه
11 . جابر بن عبدالله انصاري
12 . محمد بن جبير بن مطعم
13 . فرات بن احنف
14 . سعيد بن جبهان کناني
15 . قاسم بن عوف
16 . اسماعيل بن عبدالله بن جعفر .

دعا و درخواست حاجتها از خدا، منحصر به الفاظي نيست که از لسان مبارک پيامبر اکرم صلياللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام بيان شده باشد. لذا انسان در مقام دعا آزاد است در هر حال و در هر جا که هست و به هر لغت و زباني که برايش ممکن است، اظهار نياز به درگاه خداي بينياز بَرد و آن چه در دل دارد، به زبان آورد و با پروردگارش در ميان بگذارد و از او رفع حاجاتش را بخواهد.
اما در اين ميان ممکن است انسان عادي به بسياري از ارزشهاي والاي خويش پينبرده و آن چه در تامين سعادت وي نقش دارد، درک نکرده باشد و تمام توجهش به سمت يک سلسله مطالب کوچک و کم ارزش گرديده، آنها را به عنوان حوايج اصيل و مهم از خداوند بخواهد.
هم چنين ممکن است آدمي به هنگام دعا و عرض نياز به درگاه خدا، نتواند آن گونه که شايسته مقام خداوندي بوده در حد کمال و ادب به آداب دعا بپردازد و خلاصه، نداند که چه بايد بخواهد و چگونه بايد بخواهد.
از اين رو چه بهتر است که در اين مرحله نيز سر به آستان مقربان درگاه و عارفان به شيوه بندگي، يعني خاندان عصمت عليهمالسلام بگذارد و از زبان آن بزرگواران به دعا و مناجات با خدا بپردازد.
در اين موضوع، از آن منابع فيض الهي آن قدر مضامين بلند و معارف توحيدي به ما رسيده که هر صاحب دلي در هر حال و در هر نوع گرفتاري، ميتواند با پناه به يکي از دعاها و مناجاتها، غم دل بزدايد و با پروردگار خويش هم سخن شود.
صحيفه مبارک امام سجاد عليهالسلام، در اين ميان از نظر سند و جامعيت محتوا داري ويژگي خاصي ميباشد و در ايجاد حال دعا و ارتباط انسان به خدا، اثري اعجاب انگيز دارد. آن چنان که نغمههاي آن به عمق وجود انسان راه مييابد و او را با شور و نوايي خاص در مقام انس با خدا به پرواز در ميآورد.
به عنوان نمونه امام سجاد عليهالسلام در مقام آموزش توبه به ما ميآموزند تا با خداي خويش اين گونه راز و نياز کنيم:
« بارالها! من در اين مقام، خود به سوي تو باز ميگردم و توبه ميکنم ... مانند بازگشت توبه کاري که (از شدت انزجار و نفرت از گناه) خاطره هيچ گناهي را در ذهن نيز نميگذراد و فکر بازگشت به هيچ خطايي را به ضمير و باطنش راه نميدهد.» (دعاي 31 صحيفه سجاديه)
باشد که بهره بريم...
آيةالله سيد محمد ضياءآبادي، کتاب توبه (شرحي از دعاي 31 صحيفه ي سجاديه) بااندکي تصرف

شخصي از خويشاوندان امام سجاد عليهالسلام نزد ايشان آمد و آن حضرت را مخاطب قرار داد و به ايشان دشنام داد؛ ولي امام سجاد عليهالسلام پاسخ او را نداد و به او چيزي نگفت. هنگامي که او بازگشت، امام عليهالسلام به همنشينان خود فرمودند:
شما شنيديد که اين مرد چه گفت؛ دوست دارم با من نزد او بياييد تا جواب من به او را بشنويد.
پس اطرافيان امام گفتند: با شما ميآييم؛ چرا که دوست داريم جواب او را بدهيد و ما نيز به او چيزي بگوييم (پاسخ گستاخي او را بدهيم.)
پس امام کفشهايشان را پوشيدند و به راه افتادند؛ در حالي که اين آيهي شريفه را تلاوت ميفرمودند:
«... وَ الْکاظِمِينَ الْغَيظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛
پس اطرافيان دانستند که امام عليهالسلام چيزي به او نخواهند گفت.
سپس امام سجاد عليه السلام خارج شدند تا اين که به در منزل آن مرد رسيدند. آنگاه با صداي بلند فرمودند:
به او بگوييد که علي بن الحسين آمده است.
پس آن مرد در حالي که اراده فتنهجويي داشت، بيرون آمد و شک نداشت که امام براي مجازات او به خاطر آن چه انجام داده بود، آمدهاند.
پس امام زين العابدين عليهالسلام به او فرمودند:
اي برادر من!، تو لحظاتي پيش نزد من آمدي و گفتي و گفتي؛ پس اگر آن چه گفتي در من موجود است، من از خداوند طلب بخشايش ميکنم و اگر آنچه گفتي در من نيست، خداوند تو را ببخشايد.
در اين هنگام آن مرد پيشاني امام را بوسيد و گفت: من چيزي در مورد تو گفتم که در تو نيست و من به آن سزاوارترم.
شيخ مفيد، کتاب ارشاد، جلد2، صفحه 145

امام چهارم، ملقب به سيد العابدين، سيد المتقين، امين، سجاد و ... بودند و جز اين چند لقب (که به عنوان نمونه ذکر شد)، القاب ديگري نيز به ايشان دادهاند. از اين القاب، سجاد و زين العابدين شهرت بيشتري دارد. اين القاب را که به امام علي بن الحسين عليهالسلام نهادهاند، مانند لقبهايي نيست که در عرب، به هنگام زادن کودک و يا در کودکي وي بدو ميدهند. اين القاب را مردم به ايشان دادهاند.
بيشتر کساني که اين القاب را به ايشان دادهاند، نه شيعه بودند و نه آن حضرت را امام و منصوب از جانب خدا ميدانستند، اما نميتوانستند آنچه را در وجود ايشان ميبينند، نديده بگيرند. هريک از اين القاب نشان دهنده مرتبهاي از کمال نفس و درجهاي از ايمان و مرحلهاي از تقوا و پايهاي از اخلاص است و بيان دارنده اعتماد و اعتقاد مردم به دارنده اين القاب ميباشد، و چنانکه گوشهاي از آن به عنوان نمونه (در قالب دو عنوان زير) خواهد گذشت، امام سجاد عليهالسلام به حقيقت، مظهر نمايان اين صفات بود و اين گفته ايست که همگي بر آنند:
پس از چند روز راوي امام را ملاقات نمود و پرسيد: سفري که در پيش داشتيد چه شد؟
امام فرمودند: چنانکه ميپنداشتي نيست؛ آن سفر، سفر مرگ است و من براي آن خود را آماده ميکنم، آمادگي براي مردن، دوري از حرام و بخشش (به نيازمندان) و کار نيک است.
در اين هنگام بود که زهري دانست امام علي بن الحسين عليهالسلام، آرد و هيزمها را براي دستگيري از ضعفا و مستمندان، تهيه نموده بودند و به دوش ميکشاندند تا بدانان رسانند ...
شهيدي، سيد جعفر، کتاب زندگاني عليبنالحسين عليهالسلام، بااندکي تصرف
[19/5/1387- 11:47 ص] طناب نجات
[19/5/1387- 11:46 ص] راهکارهاي معرفت
[19/5/1387- 11:45 ص] نغمههايي در عمق وجود
[19/5/1387- 11:43 ص] لذت ...
[19/5/1387- 11:42 ص] در قلب مردم ...
[آرشيو شده ها]
![]() | ![]() |