سفارش تبلیغ
صبا ویژن
انصاف خواهی از برادران، از انصافْ به دور است . [امام صادق علیه السلام]
کل بازدیدها:----265310---
بازدید امروز: ----37-----
بازدید دیروز: ----41-----
ولادت حضرت زینب - زینب کبری س
 
 
  • درباره من
  • لوگوی وبلاگ
    ولادت حضرت زینب - زینب کبری س

  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • لینک دوستان من
  • لوکوی دوستان من
  • اوقات شرعی
  • اشتراک در وبلاگ
     
  • وضعیت من در یاهو
    یــــاهـو
  • آوای آشنا
  • مشکات نور
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:42 صبح

    مشکات نور


    زینب کبری مهین مشکات1نور
     
    عالمی روشن ز نورش همچو طور2
     
     
    دختر زهرا که ماه آسمان
     
    سجده آرد نزد او بر آستان
     
     
    ملتمس از جوی فیضش مریم است
     
    عیسی از انفاس وی فرّخ دم است
     
     
    در عوالم هر چه انوار رب است
     
    بینم از مشکات ذات زینب است
     
     
    زن، که دیده صاحب حکم و قضا؟
     
    جز ولیّه حق و دخت مرتضی
     
     
    گرچه زن گفتن بود از ما خطا
     
    لافتی را زاده آمد لافتی
     
     
    زینب کبری گرش دانی تو زن
     
    جاهلی جاهل ز دانش دم مزن
     
     
    بحر را فرزند، درّ و گوهر است
     
    ماه اگر فرزند آرد اختر است
     
     
    گر در آیینه بتابد مهر و ماه
     
    ماه اگر خوانیش نبود اشتباه
     
     
    الغرض فرزند، مرآت اَب است
     
    دختر شیر خدا هم زینب است
     
     
    اوست دنیای من و عقبای من
     
    توشه امروز و هم فردای من
     
     
    هم حیات و هم ممات من بدوست
     
    هم پناهم از زمانه فتنه جوست
     
     
    اتکالّم در همه عالم بر اوست
     
    مرمرا خاک در او آبروست
     
     
    نی مرا اوتاد 3را، ابدال4را
     
    نی مرا، جبریل را، میکال را
     
     
    نی مرا شاهان هفت اقلیم را
     
    صاحبان افسر و دیهیم را
     
     
    مدحت او چون توان تقریر کرد؟
     
    وحی بتواند بشر تقسیر کرد؟
     
     
    نور وی مصباح بینش آمده
     
    آفتاب آفرینش آمده
     
     
    درّة البیضای5 دریای وجود
     
    بلکه خود دریای علم و فیض و جود
     
     
    الغرض مستغنی از مدح من است
     
    مدح او چون مدح صبح روشن است
     
     
    هفت کوکب از جمالش خوشه چین
     
    هشت جنّت راست بانوی مهین
     
     
    خود بهشت اندر جوار کوی اوست
     
    نهر کوثر رشحه‌ای6 از خوی اوست
     
     
    لطف او را سایه ناپیداستی
     
    در عبارت سدره و طوبی استی
     
     
    اوست دین و مذهب و ایمان من
     
    روشن است از پرتو او جان من
     
     
    غیر درگاهش مرا نبود پناه
     
    هر چه دارم دارم از این بارگاه
     
     
    عاصیان را ای که باب رحمتی
     
    بر من از رحمت ولی ّ نعمتی
     
     
    آن چه از دستم بر آید ای بتول
     
    باشد این خدمت‌ گر افتد در قبول
     
     
    آورم بر آستانت مور وش
     
    این مقامات حسینی7 پیشکش
     
     
    تحفه‌ای بهتر ازین نبود مرا
     
    کاورم بر آن در دولتسرا
     
     
    هشت جنّت را تو بانو بوده‌ای
     
    از ازل بانوی مینو8 بوده‌ای
     
     
    بر جهانی هم تویی فرمانروا
     
    دردمندان را تو می‌بخشی دوا
     
     


    "آیة‌الله آیتی بیرجندی"

     

    پی‌نوشت‌ها:
    1- مشکات: طاقی که در آن چراغ و قندیل گذارند (غیاث اللغات) چراغدان.

    2- طور: منظور کوه طور است که حضرت موسی(ع) در آن به مناجات پرداخت و با خدا سخن گفت.

    3- اوتاد: (جمع وتد) در اصل به معنی میخ‌ها - در اصطلاح به پیشوایان طریقت و صالحان قوم گفته می‌شود.

    4- ابدال: (جمع بدل و بدیل) مردان خدا - صالحان و نیکان که تعداد آنان را هفت یا هفتاد دانسته‌اند که هر کدام از آنان بمیرد جانشینش را خداوند بر می‌گزیند و یا برمی‌انگیزد که جای او را بگیرد.

    5- دُرة البیضاء: مروارید درشت سپید و نورانی.

    6- رَشحه: تراوش.

    7- مقامات حسینی: منظور همین مثنوی (مقامات الابرار) است که شامل مقتل کاملی از واقعه جانگداز کربلاست و ابیات مسطور از آن جا گرفته شده است.

    8- مینو: بهشت.


        نظرات دیگران ( )

  • اختر تابان عرفان
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:40 صبح

    اختر تابان عرفان

     


    گوهر رخشان ایمان زینب(ع) است

     
    اختر تابان عرفان زینب(ع) است

     
     
    قطر‌ه‌ای کوثر ز آب رحمتش

     
    بردباری شرمگین از همتّش

     
     
    کیست زینب محرم بزم حضور

     
    روی او تفسیری از «الله نور1»

     
     
    چون به ‌‌دنیا آمد آن فرخنده زن

     
    شد به گیتی نور حق پرتو فکن

     
     
    خانه زاد وحی حق تارخ گشود

     
       آبروی آفرینش را فزود

     
     
    زینب آن پرورده دامان عشق

     
    نام او سر لوحه دیوان عشق

     
     
    جان او از عشق حق افروخته

     
    وز شرار عشق، جانش سوخته

     
     
    عقل گشته مات از ایثار او

     
    عشق سرگردان شده در کار او

     
     
    مرد و زن خدمتگزار درگهش

     
    توتیای چشم جان، خاک رهش

     
     
    زینب آن دردانه آل رسول

     
    دختر والای زهرای بتول

     
     
    بود از آغاز همگام حسین

     
    نقش بر لوح دلش نام حسین

     
     
    بسته پیمان با خدا روز الست

     
    تا به راهش بگذرد از هر چه هست

     
     
    صبر را بخشیده معنایی شگرف

     
      وصف صبر او برون از حدّ حرف

     
     
    از قیام روز عاشورا حسین

     
    کرد دین را زنده در دنیا حسین

     
     
    شد قیام او به عالم بی قرین

     
    بود چون زینب در آن نقش آفرین

     
     
    گر نبودی نقش او در این قیام

     
    بود این نهضت قیامی ناتمام

     
     
    کیست زینب آن که در کرب ‌بلا

     
    شد خجل از صبر او کرب وبلا2

     
     
    رنج پیش او سپر انداخته

     
    درد و محنت رنگ پیشش باخته

     
     
    روز عاشورا به او چشم امید

     
    دوختند از پیرو برنا هر شهید

     
     
    جسم فرزندان او بر روی خاک

     
    اوفتاده قطعه قطعه، چاک چاک

     
     
    او حسینی بود و پروایی نداشت

     
    جز خدا در خاطرش جایی نداشت

     
     
    از برادر لحظه‌ای غافل نبود

     
    هیچ مشکل پیش او مشکل نبود

     
     
    شعله‌ها از عشق عالم سوز داشت

     
    آتشی در جان، جهان افروز داشت

     
     
    در حریم قدس، محرم زینب است

     
    معنی عشق مجسّم زینب است

     
     
    آفرین بر صبر طاقت سوز او

     
    و آن تجلّی‌های جان افروز او

     
     
    داشت بار این رسالت چون به دوش

     
    بیشتر از پیشتر شد سخت کوش

     
     
    با اسیران صبحدم تا شام رفت

     
    گاه در کوفه گهی در شام رفت

     
     
    داشت در راه سفر آن پاک جان

     
    از سر پاک شهیدان سایبان

     
     
    چون به شهر شام زینب گام زد

     
    آتشی از خطبه‌اش در شام زد

     
     
    غنچه لب چون که زینب باز کرد

     
    در فصاحت چون علی(ع) اعجاز کرد

     
     
    از بیان گرم آن شیرین سخن

     
    شد چو شب در شام، روز اهرمن

     
     
    جاودان ساز مُحرّم با پیام

     
    زینب است آری الی یوم القیام3

     
     
    یا رب از عشقش دل ما زنده کن

     
    همچو خورشید فلک تابنده کن

     
     


    "غلامرضا قدسی"

     


    پی‌نوشت‌ها:1- الله نور... . اشاره است به آیه مبارکه: الله نور السموات و الارض؛ «خداوند متعال نور و روشنایی آسمان‌ها و زمین است». (آیه 37 سوره نور)
    2- کرب و بلا: اندوه و مصیبت و سختی و آزمایش.

    3- للی یوم القیامة: تا روز قیامت ، تا روز رستاخیز.


        نظرات دیگران ( )

  • تاریخچه پرستاری
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:37 صبح

    تاریخچه پرستاری

     


    پرستاری در فرهنگ اسلامی
    پرستاری درتاریخ اسلام

    پرستاری حضرت یوسف (ع)

    نُسَیبه، پرستار با ارزش

    حضرت زینب، پرستار نهضت حسینى

    پرستاری در ایران

    پرستار مهربان

     


    پرستاران، خادمان بی‌منت و فرشتگان سپیدپوش جامعه هستند که لباس خدایی بر تن دارند، آنان حمایت و پشتیبانی جامعه را می‌جویند و خواهان ارج نهادن جامعه به جایگاه واقعی خویشند، همچنان که مقام معظم رهبری می‌فرماید: "طرف حساب پرستار فقط خداست."

    همزمان با روز ولادت شیر زن واقعه کربلا که توانست با پیام‌رسانی، شایستگی زنان را در تاریخ به منصه‌ ظهور رسانده و ضامن بقای اسلام باشد و از بازماندگان حادثه‌ تلخ عاشورا مراقبت و پرستاری کند، روز پرستار نامیده شده‌ است. در کشور ما نیز پرستاران، در طول هشت سال دفاع مقدس، و در زمان‌های بحرانی به رغم کمبودها و مشکلات، خالصانه و بی‌ریا در جهت بهبود وضعیت بیماران تلاش کردند و غالبا به جای این که در آغوش گرم خانواده به ‌سر ببرند، بر بالین مجروحان جنگی، مصدومان و بیماران حاضر شده و از آنان مراقبت کردند.


    واژه پرستار به معنای پرستنده؛ غمخوار و حافظ می‌باشد. و در فرهنگ لاتین پرستار از لغت Nutricious گرفته شده است که به معنای پروردن؛ تغذیه کردن و پرورش دادن است. با توجه به این معنا هرگونه مراقبت و مواظبتی که فرد از فرد دیگری اعم از بیمار یا سالم به عمل آورد پرستاری نامیده می‌شود.
    آنگاه که رنج و درد بر کالبد انسان حمله‌ور گشت و سلامت وی را پایان داد، پرستاری به وجود آمد؛‌ یعنی از زمان پیدایش بشر،‌ این حرفه مقدس بر عرصه گیتی نمایان شده است. در مسیر تاریخ، پرستاری همپای پزشکی در خدمت انسان‌ها بوده است و به تدریج، این دو در قالب علم پیشرفت نموده‌اند و در زمان‌های بحرانی، مانند حوادث طبیعی و جنگ‌ها، خدمات شایان توجهی انجام داده‌اند.

    واژه پرستار به معنای پرستنده؛ غمخوار و حافظ می‌باشد. و در فرهنگ لاتین پرستار از لغت Nutricious گرفته شده است که به معنای پروردن؛ تغذیه کردن و پرورش دادن است. با توجه به این معنا هرگونه مراقبت و مواظبتی که فرد از فرد دیگری اعم از بیمار یا سالم به عمل آورد پرستاری نامیده می‌شود. مجمع پرستاران کانادا (C.N.A )پرستاری را اینگونه تعریف می‌کند:

    حرفه پرستاری در پاسخ به نیاز جامعه به وجود آمده است و در رابطه با سلامت انسان در طول زندگی ایده‌آل‌هایی را مد نظر دارد. پرستاران در جهت پیشبرد؛ حفظ و بازگرداندن سلامت و پیشگیری از بروز بیماری؛ تسکین دردها تلاش می‌کنند.

    پرستاری حرفه‌ای پویا و حمایت‌گر است که از قوانین اخلاقی خاصی پیروی می‌کند و ریشه آن مراقبت از بیمار یعنی مفهومی که در چهار زمینه فعالیت آن(کار عملی؛ آموزش؛ مدیریت و تحقیق) نهفته می‌باشد.


    در فرهنگ اسلامی و تعابیر قرآنی، آن هنگام که پرستار برای یاری انسان نیازمندی تلاش می‌کند و نیازهایش را برمی آورد، ‌مثل آن است که او را از مرگ رهایی بخشیده و بدین کار، موجبات خرسندی خداوند را فراهم کرده است؛ زیرا پرستاری که با تلاش خویش جان مجروح یا بیمار ناتوانی را نجات می‌دهد و برای بهبودی وی فعالیت می‌کند، به یقین او را زنده کرده است.
    در اواسط قرن نوزدهم (1858 میلادی) پرستاری به نام "فلورانس نایتینگل" در دنیای پرستاری قد علم کرد و شیوه پرستاری نوین را ابداء و پایه گذاری کرد. و انقلابی عظیم در تربیت و آموزش پرستاران ایجاد کرد. او هدف از انجام خدمات پرستار را قرار دادن بیمار در بهترین شرایط ممکن به نحوی که طبیعت بتواند اثرات خود را اعمال نماید تعریف نمود. وی در سال 1860 اولین مدرسه پرستار نایتینگل را در بیمارستان سنت توماس تاسیس نمود.

    رهبران پرستاری این حرفه را به عنوان یک علم و هنر تلقی کردند. با این وجود؛ تعریف حرفه پرستاری به مرور زمان تغییر کرده است. انجمن پرستاران آمریکا ( A.N.A. ) در بیانیه‌ای در سال 1995 پرستاری را تشخیص و درمان پاسخ‌های انسان به سلامتی و بیماری تعریف نمودند.

     


    پرستاری در فرهنگ اسلامی
    در فرهنگ اسلامی و تعابیر قرآنی، آن هنگام که پرستار برای یاری انسان نیازمندی تلاش می‌کند و نیازهایش را برمی آورد، ‌مثل آن است که او را از مرگ رهایی بخشیده و بدین کار، موجبات خرسندی خداوند را فراهم کرده است؛ زیرا پرستاری که با تلاش خویش جان مجروح یا بیمار ناتوانی را نجات می‌دهد و برای بهبودی وی فعالیت می‌کند، به یقین او را زنده کرده است و هر که فردی را زنده کند و به جامعه پر تلاش انسان‌ها باز گرداند، مثل آن است که خدمتی شایان به همه مردمان کرده است. قرآن کریم در آیه 32 سوره مائده در این باره می‌فرماید: "و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، ‌چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.


    باید تاریخ پرستاری در اسلام را از پرستاری حضرت فاطمه علیهاالسلام دانست. حضرت زهرا علیهاالسلام در جنگ احد از پدر بزرگوارش پرستاری نمود و با چهارده تن از زنان مسلمان از زخمی‌ها پرستاری کردند.
    پیامبر گرامی نیز در این زمینه می‌فرماید: هر کس برای برآوردن نیاز بیماری بکوشد چه آن را برآورده سازد و چه نسازد، از گناهانش پاک می‌شود مانند روزی که از مادر زاده شده است.

    پرستاری از مجروحان و کمک به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انسانی وجود دارد که حاکی از اهمیت آن در زندگی اجتماعی است. سیره رهبران الهی نیز همواره بر این بوده که در میدان انجام کارهای پسندیده، گوی سبقت را از همه انسان‌ها بربایند و انسان کامل عصر خویش و الگو برای آیندگان باشند تا بدین ترتیب، بزرگ‌ترین مشوق انسان‌ها در عمل به نیکی‌ها گردند. یکی از کارهای نیک ،" پرستاری" از بیماران است و رهبران الهی نیز بدان همت می‌گماردند.

     


    پرستاری در اسلام
    آغاز پرستاری در اسلام با شروع جنگ‌های مسلمین و جهاد بوده است. در این جنگ‌ها؛ هم بانوان خاندان پیامبر صلی ‌الله علیه و آله و هم سائر زنان مسلمان در خدمت پرستاری سهیم بودند. و باید تاریخ پرستاری در اسلام را از پرستاری حضرت فاطمه علیهاالسلام دانست. حضرت زهرا علیهاالسلام در جنگ احد از پدر بزرگوارش پرستاری نمود و با چهارده تن از زنان مسلمان از زخمی‌ها پرستاری کردند.

    دیگر پرستاران صدر اسلام عبارتند از: ام عماره(انیسه)؛ میمونه؛ رفیده؛ ام سلمه؛ ام عطیه و حضرت زینب کبرا علیهااسلام که از پنج امام در زمان‌های مختلف پرستاری نمود.


    زینب نقش نگهدارى از قیام خون بار حسینى را بر عهده داشت که ‏قطعا اگر او این بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله علیه پایمال مى‏شد و بسیار دشوار بود که نهضت ابى‌عبدالله علیه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله و پیش‏تازى عقیله بنىهاشم علیهاالسلام در رسوا نمودن هیئت‏ حاکم، و تبلیغ او از انگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله علیه و آله را نه تنها از مناره‏هاى مساجد بلکه از تاریخ، پاک و محو مى‏کردند و این از نیّات ‏شوم آنان بود.

     

    پرستاری حضرت یوسف (ع)
    زمانی که حضرت یوسف (ع) در زندان مصر بود،‌ به زندانیان خدمت می‌کرد. خدمات او به زندانیان به گونه‌ای بود که توجه آنان را به سوی خود جلب کرد، ‌به طوری که آن حضرت را از نیکوکاران می‌دانستند. در این مورد در تفسیر بخشی از آیه 36 سوره یوسف؛ "ما تو را از نیکوکاران قرار دادیم"؛ به نظر عده‌ای از مفسرین، حضرت یوسف (ع) در زندان از بیماران زندانی، پرستاری و نیازهای آنان را برآورده می‌کرد. به این دلیل او را از نیکوکاران می‌دانستند.

     


    نُسَیبه، پرستار با ارزش
    تاکید اسلام بر بزرگداشت کار پرستاری و سفارش به انجام آن، باعث شده بود که بسیاری از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به این کار اهتمام ورزند.

    "نسیبه" یکی از زنان صدر اسلام است که با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت نمود. وی بیشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمی‌ورزید. این زن شجاع و با شهامت،‌ در جنگ‌های احد،‌ حنین، ‌حدیبه و یمامه شرکت داشت و همواره مَشکی بر دوش می‌کشید و خورجینی نیز در برداشت و هر جا تشنه‌ای می‌یافت و یا ناله مجروحی را می‌شنید، ‌بی‌درنگ بر بالینش حاضر می‌شد. وظیفه او، ‌رساندن آب به سربازان و نیز مداوای زخمیان بود.

     


    حضرت زینب، پرستار نهضت حسینى
    حضرت زینب علیهااسلام در سال پنجم هجری از مادری چون فاطمه زهرا علیهااسلام متولد شد و در دامان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام پرورش یافت. یکی از سیره‌های عملی زندگی این بانوی الهی، پرستاری و دستگیری از حال بیماران و درماندگان بود. اتفاقات سختی که در طول حیات سراسر مرارت بار ایشان رخ داد؛ همچون بیماری مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسمومیت برادر و بالاخره حادثه بزرگ کربلا، زینب را به عنوان الگوی پرستاران معرفی کرد.


    مادرم، ای که هر روز و شب با اخلاق نیکویت، با دست مهربانت و با چشم دل سوزت به پرستاری از من همت می‌گماری و در ایام بیماری،‌ بی‌درنگ و سرگردان به دنبال التیامم می‌گردی و آسایش من را به همه دنیا ترجیح می‌دهی، این روز را به تو نیز تبریک می گویم،‌ ای پرستار بی توقع زندگی من.
    پرستار بزرگ صحرای کربلا، در آن روز سخت، وظایف سنگینی به عهده داشت: تقویت روحیه مجروحان و خانواده شهدا، رسیدگی به بازماندگان و کمک به اطفال. هم چنین ایشان به مراقبت از حضرت سجاد علیه السلام نیز که در بیماری شدید به سر می‌برد، مشغول بود.

    حیف است زینب سلام الله علیها را تنها پرستار بیمار بخوانند زیرا پرستارى از بیمار یکى از کوچک‏ترین مسؤولیت‌‏هاى حضرت زینب سلام الله علیها بود، و هر چند پرستارى وظیفه سنگین و ارزشمندى است و پرستار متعهد باید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات براى انجام خدمتش ‏بنماید و چنین کارى از عهده هر کس بر نمى‏آید ولى با این حال ‏مقام زینب کبرى سلام الله علیها، آن ‏قدر والا و عظیم است که او را پرستار انقلاب حسینى باید بنامیم، زیرا این پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بیمار بود. زینب نقش نگهدارى از قیام خون بار حسینى را بر عهده داشت که ‏قطعا اگر او این بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله علیه پایمال مى‏شد و بسیار دشوار بود که نهضت ابى‌عبدالله علیه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله و پیش‏تازى عقیله بنىهاشم علیهاالسلام در رسوا نمودن هیئت‏ حاکم، و تبلیغ او از انگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله علیه و آله را نه تنها از مناره‏هاى مساجد بلکه از تاریخ، پاک و محو مى‏کردند و این از نیّات ‏شوم آنان بود.

    عقیله بنىهاشم علیهاالسلام در پس آن مصیبت ‏بزرگ؛ آن چنان ‏بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر ایستاد و سخنرانى کرد و حرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگر حرکت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این ‏حرکت عظیم زینبى، هویدا است و به برکت این بانوى بزرگوار و قیام مبارکش، هم‏ چنان بیرق‏هاى خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود. زیرا زینب کبرى سلام الله علیها بود که پیام ‏خونین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

     


    پرستاری در ایران
    در سال 1294 شمسی نخستین آموزشگاه پرستاری در ایران گشایش یافت که دوره آموزشی سه ساله جهت علاقه‌مندان این رشته برگزار می‌کرد. در سال 1314 در شهرهای تبریز؛ مشهد و شیراز آموزشگاه‌های پرستاری تاسیس شد. در سال 1320 آموزشگاه پرستاری دانشگاه تهران افتتاح شد. و در سال 1335 وزارت بهداری برای تدوین برنامه‌های آموزشی پرستاری از کارشناسان بین‌المللی پرستاری استفاده نمود و اولین کنفرانس بزرگ پرستاری را در تهران برگزار کرد.

    از آنجایی که نیروی انسانی تعلیم یافته پرستاری جوابگوی نیاز جامعه نبود در سال 1338 به منظور جبران این کمبود اولین آموزشگاه بهیاری تاسیس شد.

    لازم به ذکر است هم اکنون تعلیم پرستاران با مهارت‌های روز پرستاری جهان تا مقطع دکترای پرستار در ایران انجام می‌گیرد. و همه ساله خیل مشتاقان به این سفید جامگان می‌پیوندند.

     


    پرستار مهربان
     در خاتمه شایسته است از پرستاران فداکار و بی‌توقعی یاد کنیم که همواره از مهربانی و دلسوزیشان بهره‌مند بوده‌ایم؛ به مادرانی که همواره در زندگی به شیر زنانی همچون زینب علیهاالسلام تاسی نموده‌اند تا در رویارویی با مصائب و دشواری‌های زندگی مرهمی بر دل‌های مجروحمان گذارند.

    مادرم، ای که هر روز و شب با اخلاق نیکویت، با دست مهربانت و با چشم دل سوزت به پرستاری از من همت می‌گماری و در ایام بیماری،‌ بی‌درنگ و سرگردان به دنبال التیامم می‌گردی و آسایش من را به همه دنیا ترجیح می‌دهی، این روز را به تو نیز تبریک می گویم،‌ ای پرستار بی توقع زندگی من.


        نظرات دیگران ( )

  • بانوی ولایت
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:32 صبح

    بانوی ولایت

     


    در اسلام بعد از فاطمه زهرا، صدیقة الصغری زینب یگانه قهرمان زن تاریخ اسلام و تشیع است. چهره‌ای ممتاز و قهرمان که در راه انجام وظیفه، با ایمانی عمیق و عقیده‌ای استوار نقش بسزایی در مسیر دین داشته است.

    نام ایشان همراه نام امام حسین علیه السلام است و مورخان تاریخ و تشیع ایشان را شخصیت دوم واقعه کربلا می‌دانند. و مهمتر از همه نقش اساسی ایشان در جاودانگی قیام عاشورا نقشی است که دنیای تشیع آن را رمز پیروزی حرکت امام حسین علیه السلام می‌داند.

    خطبه حضرت زینب(س) در کوفه نمونه‌ای عجیب از اثر گذاری سخنان داغدار دخت نبی است.

    کاروان اسرا متشکل از شیپورچی‌ها سرهای شهیدان زنان و کودکان اسیر و افسران و سربازان ابن زیاد وارد کوفه شدند و در میانه شهر مردم در خیابان‌ها هلهله و شادی می‌کردند.

    در اسلام بعد از فاطمه زهرا، صدیقة الصغری زینب یگانه قهرمان زن تاریخ اسلام و تشیع است. چهره‌ای ممتاز و قهرمان که در راه انجام وظیفه، با ایمانی عمیق و عقیده‌ای استوار نقش بسزایی در مسیر دین داشته است.
    خطابه‌ای که حضرت در بازار کوفه داشتند، نمایش حاکم کوفه را نمایش رسوایی او می‌کند. مردمی که هلهله کنان و شادی کنان به استقبال کاروان اسرا می‌رود با سخنان داغدار حضرت سراسر اشک و گریه می‌شود و بلاغت کلام ایشان موجب خشم مردم نسبت به حاکمان می شود.

    خطبه حضرت از چند جهت حایز اهمیت است نخست این که این سخنان از سوی زنی اسیر در میان افسران فاتح خطابه می‌شود و او باید توجه کند که سخنان او هجوم جدیدی را برای اسیران نیافریند و آنها مورد ضرب و شتم قرار نگیرند و بعد آن که مردم کوفه علی علیه السلام و خاندان او را می‌شناختند و سخنان زینب باید به گونه‌ای می‌بود که آنها به اهمیت فاجعه پی ببرند.

    خانم زینب اشاره کردند تا مردم ساکت شدند و نفس مردم در سینه‌ها حبس شد، بعد از ستایش خداوند و صلوات بر پیامبر فرمودند:

    "مردم کوفه! مردم مکار فریبکار! مردم خوار و بی مقدار!

    بگریید که همیشه دیده‏هاتان گریان و سینه‏هاتان بریان باد! شما همانند زنى رشته‏باف هستید که آنچه را بافته است از هم جدا سازد. پیمان‏هاى شما دروغ است و چراغ ایمانتان بى فروغ. مردمى هستید لاف زن و بلند پرواز! خود‌نما و حیلت‏ساز! دوست کُش و دشمن نواز! چون سبزه پارگین(دارای ظاهری زیبا و باطنی فاسد)، درون سوگنده و برون سوسبز و رنگین، نابکار و چون سنگ گور نقره آگین .

    چه کار زشتی کردید! خشم خدا را خریدید، و در آتش دوزخ جاوید خزیدید.

    خطابه‌ای که حضرت در بازار کوفه داشتند، نمایش حاکم کوفه را نمایش رسوایی او می‌کند. مردمی که هلهله کنان و شادی کنان به استقبال کاروان اسرا می‌رود با سخنان داغدار حضرت سراسر اشک و گریه می‌شود و بلاغت کلام ایشان موجب خشم مردم نسبت به حاکمان می شود.
    می‌گریید؟! بگیریید! که سزاوار گریستنید نه در خور شادمان زیستن. داغ ننگى بر خود نهادید که روزگاران بر آید و آن ننگ نزداید!

    این ننگ را چگونه مى‏شوئید؟ و پاسخ کشتن فرزند پیغمبر و سید جوانان بهشت را چه مى‏گویید؟ و چراغ راه شما مردم زشت که در سختى یارتان بود و در بلاها غمخوار. نیست و نابود شوید اى مردم غدار .

    هر آینه باد در دست دارید، و در معامله‏اى که کردید زیانکار! و به خشم خدا گرفتار، و خوارى و مذلت ‏بر شما باد. کارى سخت زشت کردید که بیم مى‏رود آسمان‌ها شکافته شود و زمین کافته و کوه‌ها از هم گداخته.

    مى‏دانید چگونه جگر رسول خدا را پاره کردید؟ و حرمت او را شکستید! و چه خونى ریختید؟ زشت و نابخردانه کارى کردید که زمین و آسمان از شر آن لب ریز است، و شگفت مدارید که چشم فلک خونریز است. همانا عذاب آخرت سخت‏تر است و زیانکاران را نه یار و نه یاور است.

    این مهلت، شما را فریفته نگرداند! که خدا گناهکاران را به سرعت کیفر نمى‏دهد و سرانجام خون مظلوم را مى‏ستاند. اما مراقب ما و شماست و گناهکار را به دوزخ مى‏کشاند."


    منبع:

    برگرفته از کتاب "زندگانی حضرت زینب (سلام الله علیها)- دکتر علی قایمی"


        نظرات دیگران ( )

  • از هاجر تا زینب علیهاالسلام (2)
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:30 صبح

    از هاجر تا زینب علیهاالسلام (2)


    زینب فریادگر عاشوراست، خشت‏خشت مناره وجودش از خون عزیزترین‏هایش ساخته شد. حلقومش پر از فریادهاى خونین و دلش مالامال درد ظلم است، و هر آنچه از درد شنیده به عیان دیده است!

    زینب، از آنانى زجر دیده که دیروز جدش را مى‏آزردند؛ از ابوسفیان و آنانى که در رداى کفر بودند و امروز در قباى پیامبر و کسوت رسالت ‏به نام دین بر ریشه دین تیغ مى‏زنند.

    زینب، دیروز در آن مستورى و امروز در کویرى از همه کس و همه چیز حیران و سرگردان. دستانى را مى‏جوید که از آستین برادر بریده؛ و حلقومى را که بوسه‏گاه پیامبر بود.

    او برادرش را از زهرا، اینگونه امانت نگرفته، او باید به زهرا بگوید که حسین را چه کردند.

    زنان باید با تولد «زینب‏» خود را تولد یافته بدانند، پیامبر نجات، از زنده بگورى باشند. بر کوفیان پیمان‏شکن لعنت کنند و هیچگاه از فریاد بر سر کاخ‏نشینان فرو ننشینند و در هر کوى و برزن پیام خون برادرانشان را به پژواک بنشانند.
    و اینگونه است که زنى هماره خواهد ماند و زینبى خواهد شد در تاریخ.
    او در آن قلزم- دریا- پر خون و قحطی انسانیت دنبال حسینش مى‏گردد و آنگاه که جسد بى‏سرش را مى‏یابد رگ‌هاى بریده‏اش را بوسه‏باران مى‏کند و از دل مى‏نالد و مى‏گوید: خدایا! این قربانى کوچک را از ما بپذیر!

    زینب قافله‏سالار اسیران سیلى خورده است، فرزندان پیامبر را اینگونه به زنجیر کشیده و شهر به شهر مى‏گردانند و از پرده عفافشان بیرون مى‏کشند. زینب کوفیان بى‏وفا را نفرین مى‏کند.

    زینب، امروز فریاد و خون و اشک را به هم مى‏آمیزد و راز عداوت فرزندان زر و زور و تزویر را برملا مى‏کند که اگر اینان رداى پیامبر را نیز بپوشند رذالتشان پوشانده نخواهد شد.

    زینب، از محمد تا حسین را فریاد مى‏کشد، روز شمار جور شمشیرها را از «لیلة المبیت‏» تا حلقوم حسین باز مى‏گوید.

    او قاصد خوب برادر است و پیامبر بزرگ رسالت وى، از بیتوته حرا تا سینه شکافته حمزه تا مظلومیت على اصغر.

    زینب، براى بودن حرکت کرد. و براى «بودن‏» باید از هر آنچه تعلق است ‏برهد.

    «نخواهى‏» تا دامى برایت نتند و «نداشته باشى‏» تا نهراسى و اگر دارى، بر باختنش مضطرب نگردى.

    پاى در بندى نداشته باشى و براى خود، خدا نتراشى و هر روز عبد معبودى نگردى.

    «بودن‏» مکه و مدینه و کوفه و کربلا و دمشق نمى‏شناسد. «بودن‏» مقامى است که فقط از «رهیدن‏» نصیب انسان مى‏گردد.

    زینب الگویى است از «بودن‏»، از «زندگى‏»، از «سیلان‏»، از «حرکت‏»، از «ماندن‏»، از «عشق‏»، از «ایثار»، از «عفت‏»، از «مسؤولیت‏پذیرى‏»، از «قیام‏»، از «هجرت و فریاد»، و از «تاثیر بر خلق‏»!

    این الگو، پولادین زنى است آتش دیده درد، و پتک خورده رنج، زینب درسى است‏ براى تمام زنان تاریخ که باید رسالتى این چنین داشته باشند.

    او مى‏آموزد که باید «ماند» و براى «ماندن‏» باید کوله‏بار آتش درد نسل‌ها را بر دوش کشید.

    این تلاش براى «بودن‏» را باید زنده کرد، این آلت لهو و لعب بودن زن را باید در هم شکست، آن کنج‏هاى عزلت را باید فرو ریخت تا «زن بودن‏»؛ «عزلت نشینى‏» معنى نگردد.

    باید به زینب، دو رکعت «فریاد» اقتدا کرد، باید همسفره صبرش شد و در سایه عفافش عفت را آموخت و باید از مدینه تا کربلا و کوفه و دمشق همراهش کوله‏بار مسؤولیت‌هاى اجتماعى را حمل کرد و از این کنج تاریکى که تاریخ براى زنان برگزیده بیرون جهید. و این گونه است که زنان، «بودن‏» را تجربه مى‏کنند. که جز این، نیستى و نابودى است و گم شدن در لاى رنگ‌ها.
    زنان براى یافتن هویت ‏خود راهى بس طولانى در این تنگناى تار تاریخ دارند. باید بجویند خود را، و این «جستن‏» سرمایه مى‏طلبد «دردمندى‏»، «صبر»، «عفت و پاکى‏»، «حرکت‏»، «پیام و فریاد» و تلاش پاک و پایدار و دیروز خاک زنده به گورى بر سرش مى‏ریختند و امروز مرده «رنگش‏» کرده‏اند و سرگردان بین دو بى‏انتهاى «بى خودى‏» و «خدایى بودن‏»، و زینب از هاجر بود تا زهرا.

    زنان باید با تولد «زینب‏» خود را تولد یافته بدانند، پیامبر نجات، از زنده به گورى باشند. بر کوفیان پیمان‏شکن لعنت کنند و هیچگاه از فریاد بر سر کاخ‏نشینان فرو ننشینند و در هر کوى و برزن پیام خون برادرانشان را به پژواک بنشانند.

    و اینگونه است که زنى هماره خواهد ماند و زینبى خواهد شد در تاریخ.

    تولد زینب تولد رسالت زنان است، رسولى که در کوتاه‌ترین مقطع تاریخ و در خاموش‏ترین بیابان و در مسموم‌ترین فضا به یک واقعه خونین حیات بخشد و پژواک این پیام تا ابد مناره به مناره مى‏گردد و گنبد به گنبد طنین مى‏افکند و سینه به سینه همراه دست‌ها و دوش به دوش همراه زنجیرها مى‏گردد.

    باید به زینب، دو رکعت «فریاد» اقتدا کرد، باید هم سفره صبرش شد و در سایه عفافش عفت را آموخت و باید از مدینه تا کربلا و کوفه و دمشق همراهش کوله‏بار مسؤولیت‌هاى اجتماعى را حمل کرد و از این کنج تاریکى که تاریخ براى زنان برگزیده بیرون جهید. و این گونه است که زنان، «بودن‏» را تجربه مى‏کنند. که جز این، نیستى و نابودى است و گم شدن در لاى رنگ‌ها.

    و زینب مى‏زید و نمى‏میرد بى آن که لحظه‏اى در تاریخ بماند!


    "اردشیر گراوند" ، با تصرف


        نظرات دیگران ( )

  • از هاجر تا زینب علیهاالسلام (1)
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:28 صبح

    از هاجر تا زینب علیهاالسلام (1)


    قیام، مرد و زن نمى‏شناسد و سازندگى مرزى ندارد، غیرت را در جنسیت ‏حبس نکرده‏اند و این حصار و حایل نمى‏تواند چشم‏پوشى از رسالت ‏بزرگى که بر دوش انسان است را توجیه کند. و به آن امانت ‏بزرگ نمى‏توان خیانت کرد.

    نیمى از بشر را براى زندگى در جهل و بى‏خبرى نساخته‏اند و بار سنگین مسؤولیت را از آنان برنگرفته‏اند و «زن‏» بودن نباید پوشیدن ترمه تساهلى باشد براى توجیه به عزلت کشیدن زنان.

    هیچ ‏کس این ظلم را روا نمى‏دارد که چنین ادعا کند: شریف‌ترین موجودات خلقت را براى استثمار ساخته‏اند، و این که، «بشویند» و «برویند» و «بپرورند» و در جهل فرو برند و حول خود ننگرند، و خود را حلقه‏اى گسسته بدانند که اتصالى به سلسله‏اى ندارد و اگر ارتباطى هست ‏براى تولید نسل است و ابقاى نسل بشر.

    در اجتماع زیستن یعنى «متاثر شدن‏» و «مؤثر بودن‏». و این براى همه آدمیان است و هر کس به مقتضاى توانش بهره‏اى از آن مى‏گیرد و یا دیگرى را بهره‏مند مى‏کند.

    زن به عنوان انسان یا اشرف مخلوقات گاه «هاجرى‏» مى‏شود رسول صبور و تنهاى خداوند در آن عطشناک‌ترین سرزمین دنیا، تشنه و تنها و سرگردان و سخت مى‏گریزد براى آب، و از سراب به سراب مى‏جهد. هیچ گاه مایوس نمى‏گردد، هروله‏اى براى شکستن عطش داغ اسماعیل امیدش، خود فدا کردن براى نجات «دیگرى‏» که از اوست، و خدا مى‏خواهد بر شانه‏هاى او خانه‏اش را بنا کند و جمعى و اجتماعى را قرن‌ها از آن سوى عالم، گرد آن خانه بگرداند.
    زن به عنوان انسان یا اشرف مخلوقات گاه «هاجرى‏» مى‏شود رسول صبور و تنهاى خداوند در آن عطشناک‌ترین سرزمین دنیا، تشنه و تنها و سرگردان و سخت مى‏گریزد براى آب، و از سراب به سراب مى‏جهد. هیچ گاه مایوس نمى‏گردد، هروله‏اى براى شکستن عطش داغ اسماعیل امیدش، خود فدا کردن براى نجات «دیگرى‏» که از اوست، و خدا مى‏خواهد بر شانه‏هاى او خانه‏اش را بنا کند و جمعى و اجتماعى را قرن‌ها از آن سوى عالم، گرد آن خانه بگرداند.

    و گاه «آسیه‏اى‏» مى‏شود که باید موساى سرگردان و گریزان از قتل را از نیل برگیرد و از او عصادارى بسازد که از چوبى خشک، اژدهایى از عصیان خلق کند و در شام تاریک بنى‏اسرائیل ید بیضایى بپرورد و آنگاه مطمئن از خداى خود خانه‏اى را نزد او بخواهد.

    و بار دیگر «مریمى‏» باردار عیساى «حیات‏» و «هستى‏» که در هجوم جهل و تهاجم لکه‏هاى ننگ اجتماعى بر دامن خویش به درگاه خدایش پناه مى‏برد و قباى قضاوت را بر تن نوزادش مى‏پوشد تا خود را روح خدا بنامد از دامن پاک مریم؛ براى اصلاح امتى جاهل. و فردا حیات مى‏بخشد مردگان متعفن قومى را که مى‏بایست از دامن پاک زنى به سعادت رسند.

    هر دردى که بر جان زنى دردمند نشسته، تلخیش مذاق زینب را آزرده است.
    و یک بار دیگر تاریخ «خدیجه‏اى‏» را مى‏طلبد که تکیه‏گاه مطمئن و حریرین محمد(ص) شود و زندگانى شیرین خود را در رسالتى ببازد که باید جهانى نو بسازد. سروش رسالت را بشنود و اولین مؤمن هنجارشکن مکه شود، روى از همه خدایان برتابد و خود را از راستاى «هُبل‏» در خم رکوع خدا بپیچاند، تنهایی‌هاى "حرا"نشینى محمد(ص) را تحمل کند و خود را حبس دیوارهاى بى‏تفاوتى نمى‏کند.

    و اما زینب...

    هر دردى که بر جان زنى دردمند نشسته، تلخیش مذاق زینب را آزرده است.

    سال ششم هجرى چشم به روى تیغ تیز بیداد مى‏گشاید و جنگى چند ساله بین جهل و علم و کفر و ایمان را به نظاره مى‏ایستد.

    پنج ‏سال بعد دستان کوچک و معصومش تب داغ قیام و عدالت محمد را در آب سرد ملاطفت مى‏شوید.

    زینب، خاکسپارى «مهربانى‏» را به گریه مى‏نشیند و بعد از او چله‏نشینى سکوت اسفبار على مظلوم و کوتاه شدن دست او از آنچه حقش بود.

    زینب امروز مى‏چشد طعم تلخ محرومیت را، از آنچه که مى‏بایست داشته باشد و با انحراف تاریخ، در درد جانکاهى که مادر لاى چوبه‏هاى در ظلم مى‏کشد زینب باید بسوزد و در آغاز حیات و بلوغ بى‏عدالتی‌هاى اجتماعى و به هم خوردن تعادل ترازوى عدالتى که طرفة‏العینى آویزان بود، باز او شعله‏ور شود. و فردا به جاى مهر گرم مادر بر جسدى سرد که جز او مویه‏گرى ندارد اشک ریزد.

    زینب، ناظر سکوت مرگبار پدر و گریه‏هاى نیمه ‏شبش در حلقوم چاه‏هاى غربت است.

    زینب پاره‏هاى جگر برادر دردمندش را در تشت جور مى‏بیند و آنگاه است که‏ زهر سیاست و جنگ بر سر دنیا را در تار و پودش حس مى‏کند و اینگونه چهارمین تکیه‏گاه او نیز فرو مى‏ریزد.


        نظرات دیگران ( )

  • حضرت زینب علیهاالسلام در یک نگاه
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:24 صبح

    حضرت زینب علیهاالسلام در یک نگاه


    پر رفت و آمدترین خانه «محله بنی‌هاشم» را آوای شادی و سرور در آغوش گرفته بود، موج شعف و لبخند همراه با انتظار، فضای خانه و محله را پر کرده بود. همه برای ولادت سومین نوه عزیز پیامبر لحظه‌شماری می‌کردند، و دل خوش می‌داشتند که «مولود فاطمه» را در آغوش بفشارند و گل بوسه‌های محبت را بر گونه‌های عطر آگینش نثار گردانند.

    پس از یک سکوت تقریباً کوتاه، موج شادی در فضا اوج گرفت، و همه با خبر شدند که از دامن زهرا علیهاالسلام، دختر بزرگواری چهره به‌جهان گشوده است.

    جد اعلای پدر و مادری زینب(ع)، عبدالمطلّب بن هاشم است که، امین کعبه، سقّای حجّاج و مهماندار خانه خدا بوده، و خداوند او را از شرّ سپاه فیل سوار ابرهه که از حبشه برای خراب کردن خانه خدا آمده بودند حفظ کرد. او هرگز به بت‌پرستی نزدیک نشد.
    آری، در پنجم جمادی‌الاولی سال پنجم هجرت، مطابق با 627 میلادی، دختر فاطمه علیهاالسلام متولد شد. (1) مادر، سومین فرزند خود را به دنیا آورد، و پدر نیز خود را به زینت «زینب» آراست.

    رسم خانواده‌ علی(ع) و زهرا(ع) این بود که نام‌گذاری نوزاد خود را به‌بزرگِ خانواده واگذار می‌کردند، امّا وقتی این نوزاد زهرا چشم به‌جهان گشود، بزرگ خانواده یعنی پیغمبر(ص) در مسافرت بود، و آنان چند روزی صبر کردند تا پیامبر از مسافرت آمد، و همین که مژده ولادت دختر فاطمه(ع) را شنید، در اولین فرصت به خانه فاطمه(ع) رفت، و نوزاد را طلب نمود و او را در آغوش خود فشرد و بوسه‌ها به گونه‌اش افکند. و نام کودک را زینب نهاد.

    کلمه‌ «زینب» از دو بخش «زین» یعنی زینت و «اَب» یعنی پدر ترکیب یافته است، و زینب یعنی زینت بابا.

     


    مادر زینب علیهاالسلام
    مادر زینب، فاطمه زهراست- محبوب‌ترین دختران پیامبر نزد آن بزرگوار- کسی که از نقطه نظر خلقت و خصلت شبیه‌ترین افراد به پیغمبر است و خداوند به او امتیازاتی بخشیده، کسی که حلقه‌ پیوند رسالت و امامت است و از دامن پاک او، درخت سلاله‌ پیامبر شاخه و برگ می رویاند، و میوه‌های شیرین اهل بیت(ع) را به بوستان تاریخ تقدیم می‌دارد.
    کلمه‌ «زینب» از دو بخش «زین» یعنی زینت و «اَب» یعنی پدر ترکیب یافته است، و زینب یعنی زینت بابا.
    آری، مادر زینب(ع) فاطمه است، پاره تن پیامبر، آن که خشنودی او به خشنودی پیغمبر(ص) وابسته است، آن که اگر خشمناک شود، پیغمبر(ص) هم غضبناک می‌گردد، آن بانوی دانشمند و با بصیرت، عابد و زاهد، مبارز و مجاهد، دلسوز و فداکار، مقاوم و سرسخت در برابر کجی‌ها و در یک سخن همانطور که حبیب خدا و رسول‌الله(ص) فرموده: « سیّدة نساء العالمین.»(2)

    فاطمه(ع) از هر جهت، سالار و سرآمد همه بانوان جهانیان است.

     


    پدر زینب علیهاالسلام
    پدر زینب، علی بن ابیطالب(ع) - پسرعمو و وصّی رسول خدا - اولین کسی است که در کودکی به پیامبر ایمان آورد و اسلام را پذیرفت. او در میان «قبیله‌ قریش» شجاع‌ترین، دانشمندترین و جوانمردترین افراد بود.
    آری، علی بن ابیطالب پدر زینب در قضاوت و زهد، در سخاوت و پرهیزکاری، در اصالت و بزرگواری، و در مقام بلند ایمان و شرافت، بلند‌مقام‌ترین یاران پیامبر و امت اسلام است.

    و چرا سخن خود پیامبر(ص) را در باره علی(ع) زمزمه نکنیم و کلام آن بزرگوار پس از پیوند ازدواج او با فاطمه(ع) را که برای دفع وسوسه‌های کارشکنان، خطاب به فاطمه بیان فرمود، مد‌ نظر نداشته باشیم؟

    پیغمبر(ص) به فاطمه فرمود:

    «زوجتک خیر امّتی، اعلمهم علما، و افضلهم حلماً، و اولهم سلماً.»(3)

    دخترم! مطمئن باش که تو را به ازدواج کسی درآورده‌ام که، بهترین افراد امت من است، زیرا از لحاظ دانش از همه عالم‌تر، و در قلمرو حلم و پایداری از دیگران مقاوم‌تر است، و به هر حال علی(ع) اولین مردی است که ایمان آورد، و در برابر خدا و اسلام تسلیم شد.

     


    جدّ و جده مادری
    جدّ مادری زینب(ع) محمد رسول‌الله، و خانم‌الانبیاء است، و جدّه مادری او «خدیجه بنت خویلد» می‌باشد. خدیجه ام‌المؤمنین، یعنی همسر پیامبر و مادر همه اهل ایمان است. تاریخ درباره او گواهی می دهد:
    «هی اوّل امراة تزّوجها، و اوّل خلق الله اسلم باجماع‌ المسلمین، لم یتقدّمها رجل ولا امراة، کانت یذعی فی الجاهلیّة الطّاهرة.»(4)؛ خدیجه اولین زنی است که پیغمبر(ص) با او ازدواج کرد، و به اتفاق نظر همه مسلمانان، اولین انسانی است از زنان، که در برابر پیغمبر تسلیم شد و ایمان آورد، و در روزگار جاهلیت هم، طاهره، یعنی زن پاک و مقدس، نامیده می‌شد.

    مادر زینب(ع) فاطمه است، پاره تن پیامبر، آن که خشنودی او به خشنودی پیغمبر(ص) وابسته است، آن که اگر خشمناک شود، پیغمبر(ص) هم غضبناک می‌گردد، آن بانوی دانشمند و با بصیرت، عابد و زاهد، مبارز و مجاهد، دلسوز و فداکار، مقاوم و سرسخت در برابر کجی‌ها و در یک سخن همانطور که حبیب خدا و رسول‌الله(ص) فرموده: « سیّدة نساء العالمین»؛ فاطمه(ع) از هر جهت، سالار و سرآمد همه بانوان جهانیان است.
    پیامبر عالیقدر اسلام هم فرموده است:

    «بهترین زنان جهانیان: مریم دختر عمران ، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد، و فاطمه(ع) دختر محمّد است.»(5)

    تاریخ هم درباره «خدیجه کبری» گواهی می‌دهد:

    «کانت خدیجة وزیرة صدق علی‌الاسلام، کان یسکن الیها.»(6)؛ خدیجه پیوسته وزیر و پشتیبان و کمک‌‌کار صادق و درستکاری برای اسلام و پیامبر بود، و به‌هنگام مشکلات و کارشکنی‌های دشمنان برای رسول خدا، مایه‌ سکون و آرامش قلب او محسوب می‌شد.

     


    جدّه پدری زینب
    جدّه پدری زینب کبری، فاطمه، دختر «اسد ‌بن هاشم بن بعد مناف» که همسر «ابوطالب» عموی رسول خدا(ص) و مادر علی(ع)، طالب، عقیل و جعفر، است. فاطمه نخستین زن از «بنی هاشم» است که به همسری مردی از بنی هاشم درآمد، و نیز اولین زن هاشمی است که برای مرد هاشمی فرزند زایید، و هم اولین زن هاشمی است که فرزند وی خلیفه اسلام گردید.
    فاطمه در مکّه به‌حضور پیامبر رسید، و اسلام آورد، و سپس به «مدینه» هجرت کرد، و به‌خاطر محبّت‌ها و فداکاری‌هایی که در حق رسول خدا روا داشته، آنقدر مورد احترام و تکریم پیغمبر(ص) واقع شد که، وقتی در مدینه از دنیا می‌رفت، پیامبر را وصیّ خود قرار داد، و آن حضرت هم وصیّت فاطمه را پذیرفت و آنگاه بر جنازه او نماز خواند، و در قبر گذارد، و پیوسته از فاطمه با خیر و نیکی یاد می‌کرد. (7)

     


    جدّ پدری زینب(ع)
    ابوطالب بن عبدالمطلب که نام او «عمران» گفته شده، عموی بزرگوار پیغمبر اسلام، و جدّ پدری زینب کبری است، بلکه باید ابوطالب را پدر پیامبر دانست، زیرا وقتی مادر پیغمبر، ایشان را باردار بود، عبدالله پدر بزرگوار او از دنیا رفت، عبدالمطلب جد پیامبر هم در حالی که نوه‌اش هفت‌ساله بود، چشم از جهان فرو بست، و در نتیجه نگهداری و پرستاری پیغمبر به عهده ابوطالب قرار گرفت، و او در این راه نهایت مراقبت و فداکاری را به خرج داد.

     

    جد اعلای زینب(ع)
    جد اعلای پدر و مادری زینب(ع)، عبدالمطلّب بن هاشم است که، امین کعبه، سقّای حجّاج و مهماندار خانه خدا بوده، و خداوند او را از شرّ سپاه فیل سوار ابرهه که از حبشه برای خراب کردن خانه خدا آمده بودند حفظ کرد.(8) او هرگز به بت‌پرستی نزدیک نشد.
    جدّ مادری زینب(ع) محمد رسول‌الله، و خانم‌الانبیاء است، و جدّه مادری او «خدیجه بنت خویلد» می‌باشد. خدیجه ام‌المؤمنین، یعنی همسر پیامبر و مادر همه اهل ایمان است. تاریخ درباره او گواهی می دهد: خدیجه اولین زنی است که پیغمبر(ص) با او ازدواج کرد، و به اتفاق نظر همه مسلمانان، اولین انسانی است از زنان، که در برابر پیغمبر تسلیم شد و ایمان آورد، و در روزگار جاهلیت هم، طاهره، یعنی زن پاک و مقدس، نامیده می‌شد.
    «یعقوبی» می‌نویسد: عبدالمطلب جدّ رسول‌الله بود، و او را نگهداری و پرستاری می‌کرد، سالار قریش بود و رقیبی نداشت، و خداوند بزرگواری را به‌غیر از او به احدی نداده بود، از چاه زمزم در مکه، و ذوالهرم در طائف سیرابش کرده بود، قریش در امور مالی خود او را داور قرار می‌دادند، و او در قحطی و گرسنگی، مردم را خوراک و تغذیه می‌داد، تا آنجایی که پرندگان و حیوانات صحرا هم از خوان کرم او بهره‌مند می‌شدند.(9)

     


    وفات و مرقد حضرت
    در تاریخ وفات و مدفن حضرت زینب علیهاالسلام اختلاف است. همانطور که در تاریخ ولادت و وفات برخی از ائمه هم اختلاف است. در هر حال به احتمال قوی آن حضرت در پانزدهم رجب سال 62 هجری رحلت نمود و به نقل از کتاب "اخبارالزینبیات" در مصر خانه مسلمة بن مخلد الانصاری دفن گردید. و عده کثیری از مورخین این خبر را قبول دارند.
    و گروهی می‌گویند: زینب مدفون در شام، زینب صغری است؛ چنانچه روی سنگ قبرش ترسیم شده است و زینب کبری در مصر از دنیا رفت. (10)

     


    پی‌نوشت‌ها:
    1- بانوی زینب کبری، ص10 و 84؛ زندگانی حضرت زینب، ص 10؛ بطلة کربلا، ص 17.
    2- اسدالغابه، ج 5، ص 522؛ بحارالانوار، ج 43، ص 130.

    3- کترالعمال، ج 13، ص 135؛ شرح نهج‌البلاغه ابنابی الحدید، ج 4، ص94؛ بحارالانوار، ج 43، ص 130.

    4- اسدالغابه، ج 5، ص 434.

    5- همان مأخذ.

    6- همان مأخذ.

    7- بطلة کربلا، ص 25.

    8- بطلة کربلا، ص 26.

    9- تاریخ یعقوبی، ج2، ص 11؛ تاریخ پیامبراسلام، ص 47.

    10- سیمای حضرت زینب (س)، محمدمهدی تاج لنگرودی ص 208 .


        نظرات دیگران ( )

  • فضائل و مناقب حضرت زینب علیهاالسلام
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:14 صبح

    فضائل و مناقب حضرت زینب علیهاالسلام

    1- زینت پدر
    2- علم الهى
    3- عبادت و بندگى
    4- عفت و پاکدامنى
    5- ولایت مدارى
    6- روحیه بخشى
    7- صبر
    8- ایثار
    9- شجاعت و شهامت
    10- فصاحت و بلاغت
    زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید.  در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل کرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)

    او را ام کلثوم کبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى که او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (2)

    آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با کوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.


    1- زینت پدر
    معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏کنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این کار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پیامبر صلى الله علیه وآله که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (3)

     

    2- علم الهى
    مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات - حتى ملائکه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»
    و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

    زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

     


    3- عبادت و بندگى
    زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»
    او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیة الى غد لقد نصلى لربنا اللیلة وندعوه  و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

    شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
    گرد در بام دوست پرواز کنند 
    هر جا که درى بود به شب در بندند
     الا در دوست را که شب باز کنند 


    حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب کانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفة الى الشام وفى بعض منازل کانت تصلى من جلوس لشدة الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

    امام حسین علیه السلام که خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافلة اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

     


    4- عفت و پاکدامنى
    عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکة(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»
    زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

    شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مى‏گوید:

    ورثت زینب من امها

    کل الذى جرى علیها وصار

    زادت ابنة على امها

    تهدى من دارها الى شر دار

    تستر بالیمنى وجهها فان

    اعوزها الستر تمد الیسار

    «زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت که از خانه‏اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).

    صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

    و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟  نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

     


    5- ولایت مدارى
    قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»
    زینب علیهاالسلام که حضور هفت معصوم (15) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

    از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسید شباب اهل الجنة (17)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

    و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

    از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.»  (19)

    از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

    الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (20)

    ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد. (21)

    ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.» 

    ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.

    البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

    آنکه قلبش از بلا سرشار بود 
    دخت زهرا زینب غمخوار بود 
    او ولایت را به دوشش مى‏کشید
    چون امام عصر او بیمار بود 
    با طنین خطبه‏هاى حیدرى
    سخت او رسواگر کفار بود 

     

     

    6- روحیه بخشى
    در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچه‏هاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.
    نه تنها زینب از دین یاورى کرد
    به همت کاروان را رهبرى کرد 
    به دوران اسارت با یتیمان
     نوازش‏ها به مهر مادرى کرد 


    او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که مى‏گفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

     


    7- صبر
    یکى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن کریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرک ملائکة السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است.
    خدا در مکتب صبر على پرداخت زینب را
     براى کربلا با شیر زهرا ساخت زینب را 
    بسان لیلة القدرى که مخفى ماند قدر او
    کسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را ... 
    سلام بر تو اى کسى که صبر شد حقیر تو
    ندیده بعد فاطمه جهان زنى نظیر تو 


    در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک(24)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(25) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

    اى زینبى که محنت عالم کشیده‏اى
    غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟ 
    یارب زنى و این همه استوارى و علو 
    چون زینب صبور مگر آفریده‏اى؟ 

     

     

    8- ایثار
    یکى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»
    زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد. او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیلة (28)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند.»

    او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

    براى حفظ جان کودکانت در بر دشمن
    به پیش تازیانه بازوى خود را سپر کردم

     

     

    9- شجاعت و شهامت
    از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک مى‏باشد.»
    سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوة الهاشمیة (30)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏کند، تحقیرشان مى‏کند، و از کسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد مى‏زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏کند و مى‏گوید:«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا (31)؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط  فاسق رسوا مى‏شود، و بدکار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

    و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

    صداى زنده على به صوت دلپذیر تو 
     اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو

     

     

     

    10- فصاحت و بلاغت
    هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.
    زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانى سخن مى‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود که:«اى مردم کوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

    خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

    و همو مى‏گوید: پیر مردى را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است که نه خوار مى‏گردد و نه شکست مى‏پذیرد. (33)

     


    پى‏نوشت‏ها:
    1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعة، (تهران، دارالکتب الاسلامیة) ج‏3، ص‏46.
    2- همان، ج‏3، ص‏210.

    3- همان، ج‏3، ص‏39.

    4- بقره/31- 32.

    5- کهف/65.

    6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.

    7- ذاریات/56.

    8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏238.

    9- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.

    10- همان، ص 61- 62.

    11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466.

    12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏345.

    13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

    14- نساء/59.

    15- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

    16- الکوکب الدرى، ج‏1، ص‏196.

    17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.

    18- همان، ج‏45، ص‏133.

    19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطین، ج‏2، ص‏88 .

    20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46.

    21- همان، ج‏45، ص‏61 .

    22- همان، ج‏45، ص‏179.

    23- مثل بقره/155 و . . .

    24- بحارالانوار، ج‏45، صص‏115- 116.

    25- همان، ص‏116.

    26- میزان الحکمة، ج‏1، ص‏4.

    27- همان.

    28- ریاحین الشریعة، ج‏3، ص‏62.

    29- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.

    30- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .

    31- بحارالانوار، ج‏45، صص‏154- ‏115.

    32- همان، ص‏134.

    33- همان، ج‏45، صص‏ 108 و110 .


        نظرات دیگران ( )

  • فضائل و مناقب حضرت زینب علیهاالسلام
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:14 صبح

    فضائل و مناقب حضرت زینب علیهاالسلام

    1- زینت پدر
    2- علم الهى
    3- عبادت و بندگى
    4- عفت و پاکدامنى
    5- ولایت مدارى
    6- روحیه بخشى
    7- صبر
    8- ایثار
    9- شجاعت و شهامت
    10- فصاحت و بلاغت
    زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید.  در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل کرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)

    او را ام کلثوم کبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى که او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (2)

    آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با کوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.


    1- زینت پدر
    معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏کنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این کار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پیامبر صلى الله علیه وآله که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (3)

     

    2- علم الهى
    مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات - حتى ملائکه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»
    و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

    زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

     


    3- عبادت و بندگى
    زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»
    او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیة الى غد لقد نصلى لربنا اللیلة وندعوه  و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

    شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
    گرد در بام دوست پرواز کنند 
    هر جا که درى بود به شب در بندند
     الا در دوست را که شب باز کنند 


    حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب کانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفة الى الشام وفى بعض منازل کانت تصلى من جلوس لشدة الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

    امام حسین علیه السلام که خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافلة اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

     


    4- عفت و پاکدامنى
    عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکة(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»
    زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

    شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مى‏گوید:

    ورثت زینب من امها

    کل الذى جرى علیها وصار

    زادت ابنة على امها

    تهدى من دارها الى شر دار

    تستر بالیمنى وجهها فان

    اعوزها الستر تمد الیسار

    «زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت که از خانه‏اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).

    صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

    و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟  نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

     


    5- ولایت مدارى
    قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»
    زینب علیهاالسلام که حضور هفت معصوم (15) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

    از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسید شباب اهل الجنة (17)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

    و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

    از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.»  (19)

    از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

    الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (20)

    ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد. (21)

    ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.» 

    ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.

    البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

    آنکه قلبش از بلا سرشار بود 
    دخت زهرا زینب غمخوار بود 
    او ولایت را به دوشش مى‏کشید
    چون امام عصر او بیمار بود 
    با طنین خطبه‏هاى حیدرى
    سخت او رسواگر کفار بود 

     

     

    6- روحیه بخشى
    در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچه‏هاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.
    نه تنها زینب از دین یاورى کرد
    به همت کاروان را رهبرى کرد 
    به دوران اسارت با یتیمان
     نوازش‏ها به مهر مادرى کرد 


    او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که مى‏گفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

     


    7- صبر
    یکى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن کریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرک ملائکة السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است.
    خدا در مکتب صبر على پرداخت زینب را
     براى کربلا با شیر زهرا ساخت زینب را 
    بسان لیلة القدرى که مخفى ماند قدر او
    کسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را ... 
    سلام بر تو اى کسى که صبر شد حقیر تو
    ندیده بعد فاطمه جهان زنى نظیر تو 


    در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک(24)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(25) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

    اى زینبى که محنت عالم کشیده‏اى
    غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟ 
    یارب زنى و این همه استوارى و علو 
    چون زینب صبور مگر آفریده‏اى؟ 

     

     

    8- ایثار
    یکى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»
    زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد. او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیلة (28)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند.»

    او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

    براى حفظ جان کودکانت در بر دشمن
    به پیش تازیانه بازوى خود را سپر کردم

     

     

    9- شجاعت و شهامت
    از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک مى‏باشد.»
    سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوة الهاشمیة (30)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏کند، تحقیرشان مى‏کند، و از کسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد مى‏زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏کند و مى‏گوید:«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا (31)؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط  فاسق رسوا مى‏شود، و بدکار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

    و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

    صداى زنده على به صوت دلپذیر تو 
     اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو

     

     

     

    10- فصاحت و بلاغت
    هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.
    زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانى سخن مى‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود که:«اى مردم کوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

    خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

    و همو مى‏گوید: پیر مردى را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است که نه خوار مى‏گردد و نه شکست مى‏پذیرد. (33)

     


    پى‏نوشت‏ها:
    1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعة، (تهران، دارالکتب الاسلامیة) ج‏3، ص‏46.
    2- همان، ج‏3، ص‏210.

    3- همان، ج‏3، ص‏39.

    4- بقره/31- 32.

    5- کهف/65.

    6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.

    7- ذاریات/56.

    8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏238.

    9- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.

    10- همان، ص 61- 62.

    11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466.

    12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏345.

    13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

    14- نساء/59.

    15- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

    16- الکوکب الدرى، ج‏1، ص‏196.

    17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.

    18- همان، ج‏45، ص‏133.

    19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطین، ج‏2، ص‏88 .

    20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46.

    21- همان، ج‏45، ص‏61 .

    22- همان، ج‏45، ص‏179.

    23- مثل بقره/155 و . . .

    24- بحارالانوار، ج‏45، صص‏115- 116.

    25- همان، ص‏116.

    26- میزان الحکمة، ج‏1، ص‏4.

    27- همان.

    28- ریاحین الشریعة، ج‏3، ص‏62.

    29- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.

    30- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .

    31- بحارالانوار، ج‏45، صص‏154- ‏115.

    32- همان، ص‏134.

    33- همان، ج‏45، صص‏ 108 و110 .


        نظرات دیگران ( )

  • زینب علیها السلام الگوى ماندگار
    نویسنده: یاسی جمعه 87/2/20 ساعت 10:11 صبح

    زینب علیها السلام الگوى ماندگار
    بى‏تردید یکى از مهم‏ترین عوامل تربیت و پرورش فضیلت‏هاى اخلاقى و نیز تثبیت و انتقال ارزش‏هاى فرهنگى و اعتقادى، استفاده از الگوهاى مناسب است؛ چرا که الگو و سرمشق به لحاظ برخوردارى از ویژگى‏هاى خاصى مى‏تواند به روند حفظ و انتقال فضایل و آموزه‏هاى تربیتى سرعت ‏بخشیده و به تعمیق و ماندگار شدن آن‏ها کمک نماید.


    در مجموعه تعالیم اسلام، به ویژه در تعالیم مربوط به مسائل تعلیم و تربیت، نه تنها توصیه و تاکید بر استفاده از شیوه الگویى شده بلکه علاوه بر تبیین مشخصات و ویژگى‏هاى یک الگوى مناسب در موارد ضرورى مصداق نیز ذکر شده است. علاوه بر این، گاهى راه‏هاى بهره‏بردارى از الگوها نیز مورد اشاره قرار گرفته؛ از جمله در یک مورد ضمن تشریح جریانات مربوط به جنگ احزاب در قرآن کریم، از شخص پیامبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله به عنوان"اسوه حسنه‏" یاد مى‏شود. «لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة‏» (احزاب،21)
    به درستى که زندگى و عملکرد رسول خدا صلى الله علیه وآله براى شما اسوه و سرمشق نیکویى است، با توجه به مفهوم واژه اسوه، منظور آیه این خواهد بود که اگر مى‏خواهید در مسیر صراط مستقیم قرار گیرید، به رسول خدا صلى الله علیه وآله اقتدا کنید و از رفتار و کردار او پیروى و تبعیت کنید. البته، قرآن بلافاصله این هشدار را نیز مطرح مى‏سازد که تنها کسانى مى‏توانند پیامبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله را الگو و سرمشق خود قرار دهند که به خدا و روز رستاخیز اعتقاد داشته باشند و هرگز در لحظات زندگى خویش از یاد خدا غافل نگردند.

    در این راستا، توجه به حفظ سلامت فکرى و اعتقادى بانوان از اهمیت و ضرورت بیشترى برخوردار است؛ چرا که همواره در طول تاریخ خطرناک‏ترین نقشه‏هاى دشمنان از طریق نفوذ و ایجاد تغییر در نوع تفکر و بینش این قشر از جامعه عملى شده است.

    به علاوه، حفظ سلامت ‏بینش و دیدگاه‏هاى ارزشى بانوان هر جامعه‏اى به لحاظ نقش بسیار مهمى که در تربیت نسل جدید دارد، تضمین ‏کننده سلامت فکرى و فرهنگى سایر اقشار نیز محسوب مى‏شود.

    یکى از چهره‏هاى برجسته جهان اسلام،کهبه دلیل برخوردارى از ویژگى‏هاى منحصر به فرد در تمام زمینه‏ها مى‏تواندبه عنوانیک الگوی به تمام معنى در همه اعصار مطرح شود، حضرت زینب‏ علیها السلام است. بى‏شک همه کمالات آن حضرت در کل، علاوه بر بیان ابعاد مختلف شخصیت‏ بى‏نظیر این بانوى بزرگوار، به درجه بالاى عرفان و خداشناسى او دلالت دارد. اگر مرتبه توحیدش قریب به مرتبه توحید حضرات معصومان نبود، هرگز نمى‏توانست‏ سکاندار طوفان کربلا باشد.همان‏گونه که این بانوى گران‏قدر در یکى از حساس‏ترین برهه‏هاى تاریخ اسلام، از طریق تدبیر و فداکارى و شهامت ‏خطرى را که متوجه کیان اسلام بود، برطرف نمود امروز نیز بانوان جامعه اسلامى مى‏توانند از طریق اقتدا به سیره و عملکرد و فضایل شیرزن کربلا حضرت زینب کبرى‏علیها السلام همه دسیسه‏هاى ناجوانمردانه استکبار جهانى را در استیلا بر افکار بانوان مسلمان  خنثى نمایند.

    این نوشتار، که با هدف گرامیداشت ‏سال ‏روز میلاد عقیله بنى‏هاشم به نگارش درآمده، مى‏کوشد تا پس از مرورى کوتاه به وقایع زندگى آن حضرت، اشاره‏اى نیز به برخى از کمالات و فضایل والاى ایشانداشته باشد.

     

     

    سرگذشت زینب علیها السلام
    بنا به قول مشهور، حضرت زینب‏علیها السلام  سومین فرزند فاطمه زهراعلیها السلام در روز پنجم جمادى‏الاول سال پنجم یا ششم هجرى چشم به جهان گشودند. در این زمان، پیامبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله در خارج از مدینه بودند.
    در لحظات پایانى ظهر عاشورا وقتى بالاى سر پیکر خونین برادر و مقتداى خود امام حسین‏علیه السلام آمدند، با این جمله: پروردگارا این هدیه و قربانى را از اهل‏ بیت پیامبرصلى الله علیه وآله قبول فرما، نهایت اخلاص و فداکارى خود را به جهانیان اعلام کرد... امیرالمؤمنین‏علیه السلام نام‏گذارى این کودک را به تاخیر انداختند تا رسول خدا صلى الله علیه وآله به مدینه برگشتند. آن حضرت به فرمان الهى نام این مولود مبارک را زینب گذاشتند و توصیه فرمودند که این طفل را همواره گرامى بدارید؛ چون او شبیه جده‏اش خدیجه کبرى‏علیها السلام است.

     یعنى همان‏گونه که حضرت خدیجه‏ علیها السلام در آغاز بعثت ‏با شجاعت و فداکارى متحمل زحمات زیادى شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زینب‏علیها السلام نیز با صبر و ایثار و تحمل سخت‏ترین فشارها از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگیرى به عمل مى‏آورند.

     در توصیف آن حضرت مى‏گویند: حضرت در وقار شخصیت چون جده‏اش حضرت خدیجه ‏علیها السلام و در عفاف و عصمت همانند مادرش زهرا علیها السلام بود.

    زینب کبرى تا حدود پنج ‏یا شش سالگى، تحت اشراف شخص پیامبراکرم ‏صلى الله علیه وآله و در آغوش مادر بزرگوارش حضرت زهرا علیها السلام پرورش یافت و از این پس، مسؤولیت تربیت و پرورش او به عهده على‏ علیه السلام گذارده شد. تا این ‏که در سال هفدهم هجرى به همسرى پسرعمویش، عبدالله بن جعفر درآمد.سالها بعد زمانی که مردم با امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب‏ علیه السلام بیعت کردند، حضرت براى یارى پدر از مدینه به کوفه رفت و در مدت پنج‏ سال دوران سخت‏ حکومت على‏ علیه السلام، همواره یار و تسکین بخش غم‏هاى پدر بود و زنان کوفه را آموزش مى‏داد... چون على‏علیه السلام در محراب عبادت با شمشیر ابن ملجم مرادى ضربت‏ خورد، پرستارى آن حضرت را برعهده گرفت و به دنبال شهادت امیرالمؤمنین ‏علیه السلام و هنگام نوبتامامت ‏برادر بزرگش امام حسن‏علیه السلام در کنار برادر قرار گرفت و آن‏گاه که امام حسن‏علیه السلام از کوفه به مدینه برگشت، به همراه ایشان حضرت زینب‏علیها السلام نیز به مدینه آمد. وقتى که در سال پنجاه هجرى معاویه حضرت امام حسن‏علیه السلام را مسموم کرد باز غمخوارى و پرستارى برادر با زینب بود و پس از شهادت امام حسن‏علیه السلام در خدمت امام حسین‏علیه السلام بود و زمانى که در سال شصت هجرى امام حسین‏علیه السلام عازم مکه شد، به همراه آن حضرت از مدینه خارج شد و از آن لحظه به بعد تا روز عاشورا در خدمت‏ به قیام اباعبدالله‏علیه السلام تلاش مى‏کرد و لحظه‏اى از آن حضرت جدا نشدند. نقل مى‏کنند در جریان حرکت‏ به سوى عراق ابن عباس به امام حسین‏علیه السلام گفت اگر ناگزیر باید به این سفر بروید، حداقل این زنان و بچه‏ها را با خود نبرید. در این لحظه، حضرت زینب‏علیها السلام  خطاب به ابن عباس فرمود: ... سوگند به خدا از حسین جدا نخواهم شد، همراه او خواهم بود با او زندگى کرده و با او مى‏میرم. (1)

    در روز عاشورا با ایثار چند برادر و فرزند و برادرزاده و... فداکارى در راه خدا را به حدى رساند که حتى ملکوتیان را به تعجب واداشت و از عصر عاشوراى سال شصت هجرى به بعد رسالت پیام‏رسانى خون شهیدان و سرپرستى و رهبرى اسیران نهضت عاشورا را برعهده گرفت و لحظه‏اى از حمایت امام زین‏العابدین‏علیه السلام غافل نگشت و بارها در این سفر خوفناک جان آن حضرت را از خطراتى که او را تهدید مى‏کرد نجات بخشید. حضرت زینب با ایراد خطبه‏هاى آتشین پایه کاخ‏هاى ستم بنى‏امیه را به لرزه درآورد و در یک کلام، با این کار همه تبلیغات و نقشه‏هاى دشمنان را خنثى و نفاق منافقان را رسوا و غفلت غافلان را برطرف ساخت. اگر تلاش بى‏نظیر و فداکارى کامل زینب نبود، به یقین جریان کربلا را بنى امیه یا به فراموشى مى‏سپردند یا از مسیر حیات‏بخش خود منحرف مى‏کردند و به قول شاعر:

    سر نى در نینوا مى‏ماند اگر زینب نبود
     کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود 
    چهره سرخ حقیقت‏بعد از آن طوفان رنگ
    پشت ابرى از ریا مى‏ماند اگر زینب نبود 
    در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب
    پشت کوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زینب نبود (2) 


    آن حضرت سرانجام، پس از انجام کامل این رسالت ‏سنگین یک سال و نیم پس از جریان عاشورا در رجب سال شصت و دو هجرى با کوله‏بارى از غم و اندوه چشم از جهان فرو بست.

     

     

    فضایل و اوصاف زینب علیها السلام
    حضرت زینب‏علیها السلام به اعتراف همه تاریخ ‏نویسان، آراسته به همه فضایل و خصلت‏هاى والاى اخلاقى و الهى بودند و در سایه این کمالات به مرتبه‏اى از منزلت انسانى دست ‏یافتند که شایستگى محرم راز الهى و امین ودایع امامت و ولایت‏ بودن را حداقل در بخشى از عمر شریفشان به خود اختصاص دادند. (3) حضرت این کمالات را به برکت عنایات خاص الهى و پاکى سرشت و نحوه تربیت و پرورش در دامن پیامبرصلى الله علیه وآله و فاطمه‏ علیها السلام و امیرالمؤمنین‏علیه السلام و تلاش‏هایى که در راستاى کسب سجایاى اخلاقى و به جاى آوردن عبادات و فرامین الهى انجام داده بود به دست آورد.
     القابى که براى آن حضرت نقل شده  ‏به گوشه‏هایى از عظمت‏ شخصیت این بزرگ بانوى اسلام دلالت دارند. از جمله: عالمه غیر معلمه، نائبه الزهراء، عقیله النساء، الکامله، ولیدة الفصاحة، صدیقة الصغرى، معصومة الصغرى، صابرة محتسبه، بطلة کربلا، سلیلة الزهراء، امینة‏الله، محدثه، ناموس کبریا، قرة عین مرتضى، عقیلة بنى هاشم، محبوبة المصطفى، زاهده، عابده، نابغة الزهرا، سرّابیها و... برخورد حضرت زینب‏علیها السلام در برابر دشمنان بسیار اعجاب‏انگیز است. وى با ستمگران با تمام وجود به مبارزه برخاست در حالى ‏که آنان در اوج عظمت و اقتدار بودند. خطبه بى‏نظیرى را در حضور دژخیمان ایراد نمود وشجاعت‏ بى‏مانندى را از خود به نمایش گذاشت. همان‏گونه که بیان شد،هر یک این لقب‏ها به گوشه کوچکى از فضیلت‏ها و اوصاف برجسته آن حضرت دلالت دارند به عنوان نمونه، درباره برخى از این اوصاف و کمالات توضیح مختصرى در این قسمت ارائه مى‏گردد:

    1. خداشناسى و عرفان: بى‏شک همه کمالات آن حضرت در کل، علاوه بر بیان ابعاد مختلف شخصیت‏ بى‏نظیر این بانوى بزرگوار، به درجه بالاى عرفان و خداشناسى او دلالت دارد. اگر مرتبه توحیدش قریب به مرتبه توحید حضرات معصومان نبود، هرگز نمى‏توانست‏ سکاندار طوفان کربلا باشد.

    هنوز کودکى بیش نبود که از پدر بزرگوارش على‏علیه السلام سؤال کرد: آیا مرا دوست دارى؟ حضرت فرمودند: بله دخترم؛ فرزندان ما پاره‏هاى جگرهاى ما محسوب مى‏شوند. آن‏گاه زینب‏علیها السلام عرض کرد:"محبت و خدا دوستى با حب فرزندان در قلب مؤمن چگونه جمع مى‏گردد؟ اگر گریزى از این دو امر نیست، باید گفت: دوستى محض از آن خدا و مهرورزى براى فرزندان است." با این بیان، دختر زهراعلیها السلام کمال معرفت‏ خود را در توحید خالص به نمایش گذاشت.

    در همان دوران کودکى حضرت زینب‏علیها السلام، پدر بزرگوارشان به او فرمود: دخترم! بگو: یک زینب گفت: یک. آن‏گاه على‏علیه السلام فرمودند بگو: دو. در این لحظه حضرت زینب سکوت کردند. چون سکوت ایشان طول کشید على‏علیه السلام فرمودند: دخترم! چرا سکوت کردى؟ عرض کرد: پدر جان با زبانى که گفته‏ام یک، توان دو گفتن را ندارم. امیرمؤمنان على‏علیه السلام از این پاسخ بسیار عمیق دخترشان خیلى خوشحال شدند و او را که در این حال طفلى بیش نبودند، مورد تفقد و محبت قرار دادند. (4)

    2. علم و دانش: براى شناخت مقام علمى حضرت زینب‏علیها السلام مى‏توان به امور زیادىتوجه و استناد کردکه از جمله آن‏هاست:

    - خطبه‏هاى بسیار بلند و پرمحتوایى که از آن بانوى گرامى به جاى مانده است.

    - به شهادت همه تاریخ نویسان در کوفه، ایشانکلاس‏هاى تفسیر و آموزش قرآن داشتند و زن‏هاى کوفه را با قرآن و احکام اسلامى آشنا مى‏ساختند.

    - راویان بزرگى چون عبدالله بن عباس از او روایت‏هاى زیادى را نقل مى‏کند که از جمله این روایات است‏ خطبه تاریخى حضرت زهراعلیها السلام، این در حالى است که زینب در زمان خوانده شدن این خطبه پنج‏ یا شش سال بیشتر نداشت و ابن عباس با این عبارت از آن حضرت در روایاتى که از او نقل مى‏کند، یاد کرده است: «حدثنى عقیلتنا زینب (5)؛بانوى فهیم و اندیشمند ما زینب بر من چنین روایت کردند. و برخى از او با تعبیر حبر و بحر یعنى سرشار از علم و دریاى علم یاد مى‏کنند. حتى زمانى که در مجلس یزید آن خطبه آتشین را بیان کردند، یزید درباره‏اش گفت: اینان خاندانى هستند که فصاحت و دانش و معرفت را از پیامبر به ارث برده‏اند و آن را با شیر مادر نوشیده‏اند. (6) و از شیخ صدوق روایت‏شده است که زینب به جهت علم و دانش زیادى که داشت، از سوى امام حسین‏علیه السلام نیابت ‏خاص داشت و مردم در مسائل شرعى (حلال و حرام) به ایشان رجوع مى‏کردند. در یک مورد نقل شده است روزى امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام درباره بعضى از سخنان پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله با هم گفت‏وگو مى‏کردند، حضرت زینب ‏علیها السلام وارد شدند و در بحث ایشان شرکت کردند و مساله را با تمام صورى که داشت‏ با تفصیل تمام تبیین فرمودند. حضرت امام حسن‏علیه السلام وقتى این توانایى فوق‏العاده خواهر را دیدند، خطاب به او فرمودند: «انک حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة...» (7) به راستى که تو از درخت نبوت و معدن رسالت هستى.

    3. عبادت و بندگى: گرچه سراسر زندگى حضرت زینب‏ علیها السلام براى حفظ و احیاى معارف اسلامى سپرى شد، که همه آن‏ها با هدف اطاعت از اوامر الهى انجام مى‏گرفت اما آن حضرت در عبادت به معنى خاص نیز از موقعیت‏ برجسته‏اى برخوردار بودند. در سخت‏ترین شرایط نیز به طور کامل به انجام وظایف عبادى اهتمام مى‏ورزیدند.

    حضرت سجادعلیه السلام مى‏فرماید:عمه‏ام زینب در جریان حادثه کربلا با آن همه مشکلات حتى در شب عاشورا و شب یازدهم محرم نیز نماز شب را ترک نکردند. (8) امام حسین‏علیه السلام به اندازه‏اى به خلوص و بندگى زینب اعتقاد داشتند که هنگام وداع خطاب به او فرمودند: یا اختاه لا تنسینى عند نافلة اللیل (9)؛ خواهرم مرا در نماز شب خود فراموش مکن.

    باز امام سجادعلیه السلام مى‏فرماید:"عمه‏ام زینب در طول راه کوفه و شام، همواره نماز شب را به پا مى‏داشت. در برخى از منازل بین راه مى‏دیدم که او از فرط خستگى و رنجورى ناشى از آزار دشمن، نمازهایش را در حال نشسته مى‏خواند." (10)

    همه این وقایع به خوبى از اهتمام کامل حضرت زینب به عبادات خبر مى‏دهد و درست‏ به دلیل برخوردارى از این ویژگى بوده که یکى از القاب آن حضرت «عابده آل على‏علیه السلام‏» انتخاب شده است.

    4. شجاعت و شهامت: برخورد حضرت زینب‏علیها السلام در برابر دشمنان بسیار اعجاب‏انگیز است. وى با ستمگران با تمام وجود به مبارزه برخاست در حالى ‏که آنان در اوج عظمت و اقتدار بودند. خطبه بى‏نظیرى را در حضور دژخیمان ایراد نمود وشجاعت‏ بى‏مانندى را از خود به نمایش گذاشت.

    یکى از نویسندگان دراین‏ باره مى‏نویسد: برخورد و عکس‏العمل زینب در برابر دشمنان بسیار اعجاب‏انگیز است آنان در حالى‏ که در اوج قدرت بودند، به تندى برخورد کرد. زینب شیرزنى از خاندان بنى هاشم است، آن‏ چنان با صداى بلند ندا سرداد که کاخ سلطنت امویان ستمگر و غاصب از جاى کنده شد و در مجلس یزید سفاک سخنرانى مهمى انجام داد که او و اطرافیانش را مفتضح نمود. (11)

    5. حجاب و عفاف: زینب کبرى‏علیها السلام در رعایت عفاف همانند مادر بزرگوارشان بى‏بدیلبودند. مرحوم علامه مامقانى مى‏نویسد: زینب در حجاب و عفاف یگانه است احدى از مردان در زمان پدرش و برادرانش تا روز عاشورا او را ندیده بودند. (12)

    فردى به نام یحیى مازنى مى‏گوید: من در مدینه مدت زیادى در همسایگى حضرت على‏علیه السلام به سر مى‏بردم، اما در این مدت به خدا قسم هرگز زینب را ندیدم و حتى صداى او را هم نشنیدم. (13)

    حضرت سجادعلیه السلام مى‏فرماید:عمه‏ام زینب در جریان حادثه کربلا با آن همه مشکلات حتى در شب عاشورا و شب یازدهم محرم نیز نماز شب را ترک نکردند. امام حسین‏علیه السلام به اندازه‏اى به خلوص و بندگى زینب اعتقاد داشتند که هنگام وداع خطاب به او فرمودند: یا اختاه لا تنسینى عند نافلة اللیل؛ خواهرم مرا در نماز شب خود فراموش مکن.آن حضرت نه تنها در حالت عادى بلکه در بحرانى‏ترین لحظات زندگى خود به مساله حجاب و عفاف اهتمام کامل داشتند. فردى روایت مى‏کند: «وقتى اسراى کربلا را وارد کوفه مى‏کردند امام سجاد را دیدم که بر شترى بدون روپوش سوار کرده‏اند ... در این هنگام بانویى را دیدم که بر شتر برهنه‏اى سوار است ‏سؤال کردم که او کیست؟ جواب دادند: او زینب کبرى است.

    این بانو خطاب به مردم کوفه مى‏گفت: اى مردم چشم‏هاى خود را از ما بپوشانید آیا از خدا و رسولش شرم نمى‏کنید به حرم و خاندان پیامبرخدا صلى الله علیه وآله در حالى که پوشش و حجاب مناسبى ندارند نگاه مى‏کنید. (14)

    نقل کرده‏اند پس از حادثه کربلا هر وقت که از شام و کوفه صحبت مى‏شد، حضرت زینب چون به یادآن ایام، که بدون پوشش مناسب خاندان پیامبر را از کوچه‏هاى این دو شهر عبور داده بودند، به شدت متاثر مى‏شدند.

    6. گذشت و ایثار: روزى على‏علیه السلام مستمندى را به خانه آوردند تا از او پذیرایى کنند. وقتى از حضرت فاطمه‏ علیها السلام پرسیدند آیا در خانه چیزى هست که با آن از مهمان عزیزمان پذیرایى کنیم؟ آن حضرت فرمودند: به غیر از مختصر غذایى که براى زینب کنار گذاشته‏ام، چیزى وجود ندارد. در این لحظه که حضرت زینب‏علیها السلام چهار سال بیش‏تر نداشتند، خطاب به مادر فرمودند: مادر جان غذاى مرا به مهمان بدهید. (15)

    اوج ایثار و فداکارى و گذشت دختر على‏علیه السلام در روز عاشورا به نمایش گذاشته مى‏شود. نقل مى‏کنند: صبح روز عاشورا در حالى که دو فرزند خود محمد و عون را به همراه داشت، خدمت امام حسین‏علیه السلام رسید. عرض کرد: جدم ابراهیم خلیل قربانى خدا را به جاى قربانى شدن اسماعیل از خداوند جلیل پذیرفت. برادر جان تو نیز امروز این دو قربانى مرا بپذیر و اگر دستور جهاد از بانوان برداشته نمى‏شد، هزار بار جان خود را در راه محبوب فدا مى‏کردم و هر ساعت ‏خواستار هزار بار شهادت مى‏شدم. (16)

    آن‏گاه فرمود: دوست دارم فرزندانم جلوتر از برادرزادگانم به میدان بروند. و وقتى که این دو نوگل زینب، پس از پیکار با دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و پیکرهاى غرق به خون آنان را به کنارخیمه‏ها آوردند، همه زنان از خیمه‏ها بیرون آمدند اما زینب کبرى‏علیها السلام براى این‏ که مبادا اباعبدالله‏علیه السلام خجالت زده شوند، از خیمه خود بیرون نیامد. (17)

    در لحظات پایانى ظهر عاشورا وقتى بالاى سر پیکر خونین برادر و مقتداى خود امام حسین‏علیه السلام آمدند، با این جمله: پروردگارا این هدیه و قربانى را از اهل‏ بیت پیامبرصلى الله علیه وآله قبول فرما، نهایت اخلاص و فداکارى خود را به جهانیان اعلام کرد...

    علاوه بر این اوصاف، زینب کبرى‏علیها السلام در صبر و بردبارى، زهد و تقوا، اخلاص و مدیریت و تدبیر و فصاحت و بلاغت و... بى‏نظیر بودند.

    بى‏تدید در شرایط سخت کنونى اگر بانوان جوامع اسلامى سیره عملى و اوصاف اخلاقى شیرزن کربلا را الگو و اسوه خود قرار دهند، روز به روز ارزش‏ها و فضایلآنان شکوفاتر خواهد شد و بى‏شک در صورت تحقق چنین مهمى زمینه سعادت دنیا و آخرت براى مسلمانان مهیا خواهد شد.

     

     

    پى‏نوشت‏ها:
    1. خصائص الزینبیه، ص 283.
    2. قسمتى از شعر زخمى‏ترین فریاد، سروده قادر طهماسبى (فرید) .

    3. امام حسین‏علیه السلام در آخرین ساعات زندگى خود امانات الهى را به زینب‏علیها السلام سپرده و حمایت و حفاظت از حضرت سجاد علیه السلام را به ایشان سفارش مى‏کنند و امام سجادعلیه السلام نیز در بیان احکام و برخى مسایل ولایتنیابت ‏خاصه به او داده بودند.

    40. خصائص الزینبیه، ص 309.

    5. سفینة‏البحار، ج 1، ص 558.

    6. بحارالانوار، ج 45، ص 137.

    7. السیدة زینب، محمود شرقادى، ص 98.

    8. زینب کبرى، فریادى بر اعصار، ص 23.

    9و10. زینب کبرى، ص 62 / ص 63.

    11. مرقد العقیله زینب، ص 21.

    12. تنقیح المقال، ج 3، ص 79.

    13. زینب کبرى، ص 22.

    14- مقتل مقرم، ص 371.

    15. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 64.

    16. الطرز المذهب، ص 74.

    17. منتخب التاریخ، ص 275.

    منبع :مجلهدیدار آشنا،شماره 25،سید صادق سیدنژاد.


        نظرات دیگران ( )

    <      1   2   3      >

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • دلنوشته های یک مستبصر
    کلیپ بسیار زیبایی از خواب مختار راجب به امام حسن
    ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام با بیش از ??? عنوان م
    السلام علیک یا ام المصائب یا زینب کبری سلام الله علیها
    ویژه نامه شهادت امام حسن مجتبی با بیش از 100 مطلب
    مجموعه مداحی ویژه محرم 88با بیش از 15000لینک مداحی از
    دانلود روضه ونوحه ودعا ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام
    ویژه نامه شهادت حضرت علی علیه السلام وشب های قدر
    ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام با بیش از ??? عنوان م
    مجموعه کاملی از مناجات سخنرانی ادعیه و نرم افزار موبایل ویژه ماه
    [عناوین آرشیوشده]